لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴ تهران ۱۱:۰۲

تهدید ترامپ در مورد سرکوب معترضان در ایران برای فشار است یا مقدمه‌ای برای اقدام؟


دونالد ترامپ در کاخ سفید در حضور مارکو روبیو و جی‌دی ونس، ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴
دونالد ترامپ در کاخ سفید در حضور مارکو روبیو و جی‌دی ونس، ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴

در ۱۳ روزی که از دور جدید اعتراضات در ایران می‌گذرد، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دست‌کم پنج بار هشدار داده است که اگر حکومت ایران دست به کشتار معترضان بزند، ایالات متحده «اقدام» خواهد کرد.

تازه‌ترین آن شامگاه جمعه ۱۹ دی بود؛ در حالی که اعتراضات گسترده در جای‌جای ایران برای سیزدهمین شب جریان داشت، گفت: «بسیار صریح گفته‌ام که اگر آن‌ها همچنان مردم را همانند گذشته به قتل برسانند، مداخله خواهیم کرد.»

تکرار این تهدید همراه با توضیحی بود که خودِ ترامپ آن را محدودکننده اما همچنان تهدیدآمیز نشان داد و گفت این اقدام به معنای «عملیات زمینی» نیست، اما «ضربه‌های بسیار سخت به نقاط حساس» خواهد بود.

این ترکیبِ تهدید صریح همراه با پرهیز از بیان جزئیات و هم‌زمان محدود کردن دامنهٔ اقدام، برای ناظران سیاسی، یادآور الگوی زبانی و رفتاری ترامپ در پروندهٔ هسته‌ای تهران است که چند ماه پیش از جنگ ۱۲ روزهٔ ایران و اسرائیل آغاز شد و تا میانهٔ جنگ هم ادامه یافت.

ماجرا از کجا آغاز شد؟

پیش از آن‌که مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در ۲۳ فروردین ۱۴۰۴ آغاز شود، ترامپ چند مرحله «چارچوب تهدید» را شکل داد. او ۱۶ اسفند ۱۴۰۳ با اشاره به فرستادن نامه‌ای برای رهبر جمهوری اسلامی گفت تهران «باید تصمیم بگیرد» و تأکید کرد «دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یک توافق تازه یا برخورد نظامی».

چند هفته بعد، ۸ فروردین ۱۴۰۴ نیز گفت توافق را ترجیح می‌دهد، اما اگر حاصل نشود، «اتفاقات خیلی خیلی بدی» برای ایران در راه خواهد بود و تصریح کرد این‌ها «اتفاقاتی» است که «دوست ندارم رخ بدهند».

۱۱ فروردین ۱۴۰۴، لحن او به شکل بی‌پرده‌تری تند شد و هشدار داد اگر تهران وارد توافق تازه نشود، هدف «تحریم‌های ثانویه» قرار می‌گیرد و «بمباران خواهد شد».

سرانجام فشارها و تهدیدها کار خودش را کرد و ترامپ ۱۸ فروردین ۱۴۰۴ پیشاپیش آغاز مذاکرات را اعلام کرد، اما در عین حال باز هم تأکید کرد اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ایران در «خطر بزرگی» قرار خواهد گرفت و «روز بسیار بدی» در پیش خواهد داشت.

در مقابل، پس از شروع مذاکرات و در میانهٔ همین روند، رهبر جمهوری اسلامی هم با ادبیاتی آشکارا تقابلی به ادعاهای واشینگتن واکنش نشان داد.

علی خامنه‌ای ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ گفت: «این‌که بگویند ما به ایران اجازهٔ غنی‌سازی نمی‌دهیم، این غلط زیادی است… کسی منتظر اجازهٔ این و آن نیست». در اظهارنظر دیگری هم، در واکنش به موضع «غنی‌سازی صفر» از سوی مقام‌های دولت ترامپ، گفت: «پاسخ ما به یاوه‌گویی آمریکا معلوم است: نمی‌توانند در این مورد هیچ غلطی بکنند».

این نوع پاسخ‌ها، چه در سطح رهبر جمهوری اسلامی و چه در سطوح پایین‌تر حکومت، عملاً بر دو محور می‌چرخید: نخست رد حق دخالت آمریکا در اصل برنامهٔ غنی‌سازی و دیگری تلاش برای بی‌اعتبارسازی تهدیدهای طرف مقابل از طریق القای این گزاره که «امکان عملی‌کردن تهدید را ندارند».

ماجرا به کجا انجامید؟

ترامپ درست در آستانهٔ شروع جنگ ۱۲ روزه که دست‌کم برای حکومت ایران ناگهانی و غافلگیرکننده بود، بار دیگر رشتهٔ تهدیدهای قبلی را طی دو روز متوالی، ۲۱ و ۲۲ خرداد، از سر گرفت.

ترامپ ۲۱ خرداد گفت اطمینانش به توافق کمتر شده و دوباره تأکید کرد آمریکا اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای برسد «چه توافق شود چه نشود»، اما اضافه کرد «بهتر است این کار بدون جنگ» انجام شود و گفت «اشتیاقی برای توافق» در طرف مقابل نمی‌بیند.

در ۲۲ خرداد نیز، روزی که هم قطعنامهٔ آژانس علیه ایران صادر شد و هم خبرهایی از آمادگی اسرائیل برای حمله مطرح بود، گفت توافق را ترجیح می‌دهد و تا وقتی «بختی» برای توافق خوب وجود داشته باشد، ترجیح می‌دهد اسرائیل وارد عمل نشود تا روند توافق «برهم نخورد».

سرانجام حملهٔ اسرائیل ۲۳ خرداد آغاز شد و پنج روز بعد، در میانهٔ جنگ، ترامپ این وجه «ابهام عامدانه» در پیام‌هایش را به شکل دیگری هم بیان کرد. ۲۸ خرداد ۱۴۰۴، وقتی از او دربارهٔ پیوستن آمریکا به حملات اسرائیل به ایران پرسیده شد، گفت: «ممکن است انجامش بدهم، ممکن است انجامش ندهم… هیچ‌کس نمی‌داند من چه کار خواهم کرد.»

و نهایتاً، در دهمین روز جنگ ۱۲ روزه، بمب‌افکن‌های بی۲ آمریکایی به‌دستور ترامپ سه سایت هسته‌ای کلیدی ایران را بمباران کردند.

تکرار الگوی پیام‌های ترکیبی و ابهام‌آمیز

این بخش از خط زمانی می‌تواند برای رفتارشناسی زبان ترامپ مهم باشد. او هم‌زمان دو پیام می‌دهد؛ یکی پیام «ترجیح دیپلماسی» و دیگری تثبیت «خط قرمز» (عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، حتی اگر توافقی هم نشود).

همین هم‌زمانی است که بعدها به پرسش‌های مشابه پرسش امروز دامن زد؛ این‌که اگر «ترجیح» دیپلماسی وجود دارد و همزمان تهدیدها تکرار می‌شود، آیا این فقط برای فشار روانی است یا مقدمهٔ اقدام؟

تجربهٔ بهار ۱۴۰۴ در موضوع پروندهٔ هسته‌ای این نکته را برجسته می‌کند که در الگوی ترامپ، تکرار تهدیدها همیشه به معنای «بلوف» نیست، اما همیشه هم به معنای «تصمیم قطعی برای اقدام» نیست. تهدید، اغلب نقش دوگانه دارد؛ هم ابزار فشار برای شکل‌دادن به رفتار طرف مقابل است و هم به‌قصد آماده‌سازی افکار عمومی برای سناریویی که ممکن است در یک نقطه «ناگهان» عملی شود.

برای همین است که در بحران کنونی (اعتراضات و تهدیدهای ترامپ دربارهٔ واکنش به سرکوب)، این پرسش که «چرا اقدام نمی‌کند؟» در کنار پرسش دیگری قرار می‌گیرد که پروندهٔ هسته‌ای پیش‌تر مطرح کرده بود؛ این‌که آیا تأخیر نشانهٔ بی‌برنامگی است یا بخشی از همان الگویی است که در آن تهدیدهای مکرر با دامنه‌ای مبهم ممکن است به‌صورت ناگهانی به اقدام عملی ختم شود؟

هم‌زمان، به‌ نظر می‌رسد تجربهٔ گذشته بر واکنش تهران هم اثر گذاشته باشد. اگر در دوره‌ای، بخش مهمی از پیام رسمی تهران بر «بی‌اثر بودن تهدید» و «نمی‌توانند کاری بکنند» تکیه داشت، اکنون در موضوع سرکوب اعتراضات، مقام‌های تهران بیشتر به سمت «خط قرمز» و «پاسخ متقابل» در برابر تهدیدها حرکت کرده‌اند. یعنی حتی اگر تهدید را رد کنند، معمولاً آن را کاملاً «توخالی» تصویر نمی‌کنند و به‌جای آن، بر بازدارندگی متقابل تأکید می‌گذارند.

در چنین چارچوبی است که تهدیدهای امروز ترامپ دربارهٔ سرکوب اعتراضات در ایران صرفاً در سطح «جنگ لفظی» خوانده نمی‌شود.

در روایت نزدیکان او نیز این تهدیدها قرار است جدی گرفته شوند؛ روایتی که می‌کوشد تصویر «غافلگیری تصمیم» و «قطعیت عمل» را همزمان منتقل کند. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پس از عملیات‌ ونزوئلا گفت: «وقتی او به شما می‌گوید کاری انجام می‌دهد… یعنی انجامش می‌دهد.»

این همان تصویری است که از رفتار ترامپ در پروندهٔ هسته‌ای ایران هم ساخته شد؛ یعنی فاصلهٔ میان تهدید و اقدام می‌تواند طولانی باشد، لحن می‌تواند از صریح به مبهم و از تهدید به ترجیح دیپلماسی نوسان کند، اما تصمیم نهایی لزوماً با نشانه‌های روشن و قابل پیش‌بینی اعلام نمی‌شود.

به همین دلیل، این پرسش که آیا ترامپ در مقطعی غیرمنتظره و بدون هشدار تازه‌ای دست به اقدامی علمی در حمایت از مردم ایران خواهد زد، پرسشی نظری نیست؛ پرسشی است که یک بار، در شرایطی مشابه از نظر زبان و فضای روانی، پاسخ عملی گرفته است؛ حتی اگر تکرار آن در بحران کنونی نه قطعی باشد و نه قابل پیش‌بینی.

با این همه، تفاوت‌ها به‌ویژه در زمینهٔ هزینه‌های سیاسی و نظامی می‌تواند محاسبات را به‌کلی تغییر دهد. اگرچه شباهت در زبان و الگوی تهدید قابل انکار نیست، اما این شباهت به‌تنهایی برای پیش‌بینی اقدام نظامی کافی نیست و تنها می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از سبک تصمیم‌سازی ترامپ و مدیریت بحران در دولت او مورد توجه قرار گیرد.

XS
SM
MD
LG