جنگ فقط آن چیزی نیست که در میدان اتفاق میافتد، جنگ در ذهن کودکانی که آن را دیدهاند ادامه پیدا میکند.
شاید برای همین است که طرح جدید سپاه پاسداران، درست در بحبوحهٔ جنگی دیگر، برای جذب نوجوانان ۱۲ سال به بالای ایرانی نگرانیهایی جدی دربارهٔ نقض حقوق کودک و بازگشت الگوی «کودکسرباز» در جریان جنگ هشتسالهٔ ایران و عراق ایجاد کرده است.
تجربهٔ ناگوار استفاده از کودکان در جنگ ایران و عراق در دههٔ ۶۰ نشان میدهد که استفاده از نوجوانان در عرصهٔ نظامی، روح و روان جامعه را تا سالها پس از جنگ نیز درگیر میکند.
رحیم نادعلی، معاون فرهنگی هنری سپاه رسولالله، از راهاندازی یک کارزار «گسترده» با عنوان «رزمندگان مدافع وطن برای ایران» خبر داده و هدف از آن را «سازماندهی کمکهای مردمی و بهرهگیری از تخصصهای مختلف شهروندان در حوزههای دفاعی، پشتیبانی و امدادی» خوانده است.
به گفته این مقام نظامی، سپاه برای این کارزار «از سنین ۱۲ سال به بالا داوطلب میپذیرد».
این کارزار سپاه برای جذب داوطلبان ۱۲ سال به بالا، برخلاف تعهدات بینالمللی ایران در چارچوب پیماننامهٔ حقوق کودک و ممنوعیت بهکارگیری کودکان در فعالیتهای نظامی است.
جنگ برای کودکان فقط یک خاطره نیست؛ بخشی از تجربهٔ زیسته است که شاید تا پایان عمر در رفتار و زندگی آنها بازتاب پیدا کند و در بسیاری موارد، خشونت را بهعنوان «رفتار عادی» توجیه میکند.
در بسیاری از برنامههای بازسازی پس از جنگ، تمرکز بر زیرساختها است؛ جادهها، بیمارستانها و نیروگاهها، اما آنچه کمتر دیده میشود، بازسازی «ذهن» کودکانی است که جنگ را زندگی کردهاند.
بر اساس پیماننامهٔ حقوق کودک، که ایران هم از سال ۱۳۷۳ به آن پیوسته است، جذب کودکان در ارگانهای نظامی و حضور آنها در مناقشههای مسلحانه تا دستکم ۱۵ سالگی مطلقاً ممنوع است و پس از آن تا سن ۱۸ سالگی باید اولویت با بزرگسالان باشد.
اگر به عقب برگردیم، پس از شروع جنگ هشتسالهٔ ایران و عراق، در ابتدای دههٔ ۶۰ خورشیدی، با فرمان روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، بسیج شکل گرفت و این سازمان دهها هزار کودک و دانشآموز را راهی جبهههای جنگ کرد که دستکم و بر اساس آمار حکومت، «از مجموع دانشآموزان رزمنده، ۳۶ هزار نفر» کشته شدند.
هزاران نوجوان، عمدتاً در قالب نیروهای داوطلب موسوم به «بسیج»، به خطوط مقدم رفتند و بسیاری از آنها هرگز بازنگشتند یا زخمی و آسیبدیده برگشتند.
برخی از این کودکان، در پشتیبانی حضور داشتند و برخی دیگر بهطور مستقیم در میدان نبرد یا مناطق مینگذاریشده حضور داشتند.
این تجربه، برای بسیاری از آنها، مواجههٔ زودهنگام با خشونتی بود که فراتر از سن و ظرفیت روانیشان قرار داشت.
سالها بعد، بازماندگان این نسل، در روایتهای شخصی خود از کابوسهای مکرر، بازگشت مداوم به صحنههای جنگ و تأثیرات بلندمدت بر رفتار و روابط اجتماعی خود و اطرافیان خود سخن گفتهاند.
با اینهمه، در سال ۱۳۷۵ در مجلس ایران، قانون تشکیل و توسعهٔ سازمان بسیج دانشآموزی شکل گرفت و طبق آنچه در آییننامهٔ بسیج آمد، کودکان میتوانند از سن ۱۱ سالگی عضو بسیج شوند و از ۱۵ سالگی هم عضو فعال این سازمان باشند و اسلحه به دست بگیرند.