لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ تهران ۲۲:۲۴

الکس وطن‌خواه: حکومت خامنه‌ای کشتی‌ در حال غرقی است که برای بقا چاره‌ای جز سازش ندارد

روحانیون حاکم بر ایران برای سرکوب اعتراض‌های سراسری ضدحکومتی دی‌ماه در کشور به قوه قهریه متوسل شدند؛ اعتراض‌هایی که بزرگ‌ترین تهدید علیه حکومت آن‌ها در طول دهه‌ها بوده است.

اگرچه به نظر می‌رسد که حکومت مذهبی در ایران از این تازه‌ترین دور اعتراض‌های سراسری جان سالم به‌در برده‌ باشد، بسیاری از صاحبنظران می‌گویند روزهای این حکومت به شماره افتاده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که در جریان سرکوب مرگبار اعتراضات،‌ ایران را تهدید به اقدام نظامی کرده بود، خواستار رهبری جدید در جمهوری اسلامی شد.

واژا تاوبِریدزه از رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی در گفت‌وگو با الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشینگتن، از امکان اقدام ایالات متحده علیه تهران و احتمال تغییر و تحول در ایران پرسیده است.

  • برای نخستین بار در حدود چهار دهه، به نظر می‌رسد که اوضاع در ایران بالأخره دستخوش تغییر باشد. به طور فزاینده‌ای هم این‌طور می‌نماید که در برابر لحظه‌ای سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده قرار گرفته‌ایم. اعتراض‌ها پیش از این هم رخ داده‌اند؛ اما این بار چه تفاوتی دارد؟

الکس وطن‌خواه: آشکار است که ایران چندین دور اعتراض‌ را در دهه قبل، و حتی دهه پیش از آن، پشت سر گذاشته است. آنچه در جریان دهه پیش رخ داد، بسامد بالای این اعتراض‌ها بوده است. اعتراض‌ها پرتعدادتر رخ می‌دهند و رادیکال‌تر هم شده‌اند. ده سال پیش، معترضان به دنبال تغییر سیاست بودند، شعارهایشان هم دربارهٔ بد بودن اوضاع معیشتی بود.

امروز سرنگونی رژیم را فریاد می‌زنند. فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می‌دهند، که منظورشان علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی،‌ است. پیشتر، به خیابان‌ها می‌رفتند و در شهر تهران چند سطل زباله را آتش می‌زدند. حالا، می‌بینیم که به مساجد حمله می‌کنند. بعضی از معترضان هم حاضر به جنگیدن با نیروهای امنیتی هستند. اینک، دیدیم که هزاران تن کشته‌ شدند.

حقیقت این است که به لحاظ ابعاد این دور اعتراض‌ها در سطح دیگری بوده‌اند. این روند را هم مدام مشاهده کرده‌ایم که معترضان خشمگین‌تر می‌شوند. خواسته‌هایشان بنیادی‌تر می‌شود. حالا دیگر خواستار تغییر بنیادی هستند و نیروهای امنیتی هم با بی‌رحمی بیشتری برخورد می‌کنند.

مؤلفه‌های بیرونی هم اینجا اهمیت می‌یابند چون به نظر می‌رسد رژیم به طور واقعی باور دارد که حتی اگر این معترضان داخلی هم باشند، قدرت‌های خارجی به دنبال بهره‌جویی از شرایط موجود به نفع خود خواهند بود.

آن‌ها ایالات متحده و اسرائیل را متهم می‌کنند که به نوعی در این اعتراض‌ها دست دارند. همین امر، این ترکیب را بسیار خطرناک‌تر از آن چیزی می‌کند که پیشتر و در دورهای پیشین اعتراض‌ها دیده بودیم.

  • صحبت از قدرت‌های خارجی شد، بگذارید از مداخله احتمالی ایالات متحده صحبت کنیم، که بر مبنای توئیت‌های اولیه ترامپ - «کمک در راه است» - محتمل به نظر می‌رسید. اما اینک، این طور به نظر می‌رسد که تهدید فروکش کرده است. بنابراین، چقدر وقوع آن را محتمل می‌دانید و اینکه آیا ایرانی‌ها دست‌کم مهلت دریافت کرده‌اند؟

به نظر نمی‌رسد که رئیس‌جمهور ترامپ راهبرد واضحی در سر داشته باشد. او زمانی که اعتراض‌ها در حال اوج‌گیری بود به میان آمد و از ایستادن در سمت معترضان گفت. برای مدت کوتاهی هم این طور برمی‌آمد که رژیم در لبه پرتگاه قرار گرفته است. اما به محض اینکه اعتراض‌ها فرونشست، رئیس‌جمهور از موضع خود برگشت و گفت که آن‌ها مردم را نمی‌کُشند و مردم را اعدام نمی‌کنند. بنابراین، نیازی نمی‌بیند که ایالات متحده مداخله کند. و این امر ما با به فلسفه اساسی او می‌رساند.

او زمانی مداخله می‌کند که فکر می‌کند پیروز میدان خواهد شد. مطمئناً علاقه‌ای ندارد که ایالات متحده را در یک جنگ بی‌پایان دیگر در خاورمیانه درگیر کند. چیزی که شبیه یک عملیات کشورسازی دیگر است که او همیشه علیه آن موضع گرفته است. او کسی نیست که علاقه‌ای به ساختن کشور برای مردم دیگر داشته باشد.

او می‌خواهد، همان‌طور که مدام می‌گوید، «آمریکا را دوباره به عظمت برساند». از این منظر، او هرگز قرار نبود از نظر فکری خود را متعهد به یک کارزار بلندمدت برای کمک به معترضان، کمک به سازمان‌دهی آن‌ها و تأمین و تقویت‌شان در نبردی طولانی‌مدت با رژیم بداند. چنین گزینه‌ای هرگز وجود نداشت. برای یک لحظه، او فکر کرد شاید معترضان در ایران پیروز شوند و او باید در کنارشان باشد. وقتی مشخص شد که پیروزی نزدیک نیست، او کنار کشید.

  • آیا ممکن است که ترامپ وسوسه شود که کاری شبیه ونزوئلا انجام دهد، جایی که نیروهای ایالات متحده رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو را بازداشت کردند و به‌جای یک مداخله فرسایشی و طولانی‌مدت، او را به بیرون کشور انتقال دادند.
خامنه‌ای آن پدرِ معنوی‌ای که ادعا می‌کند نیست. وقتی دستور کشتار گستردهٔ جوانان کشور—از جمله کودکان—را می‌دهید، دیگر نمی‌توانید به‌طور باورپذیر مدعی چنین نقشی باشید.
الکس وطن‌خواه

سناریوی مادورو مستلزم تحقق چند شرط است. مهم‌ترینِ آن این است که آیا افرادی در داخل حاکمیت ایران وجود دارند که نهادهای اطلاعاتی آمریکا با آن‌ها در ارتباط باشند؛ افرادی که حاضر به پذیرش تغییر قدرت باشند. نمی‌شود جمهوری اسلامی همچنان تحت رهبری علی خامنه‌ای بماند و آن را «تغییر» نامید. او باید برود.

پرسش این است که آیا آمریکا چنین میزان نفوذ، قدرت اثرگذاری و دسترسی به افراد داخل حاکمیت را دارد تا بتواند زمینه گذار به ایرانِ پسا-خامنه‌ای را فراهم کند یا نه. اگر چنین امکانی وجود داشته باشد و واقعاً به این معنا باشد که از آن به بعد، امور کشور متحول خواهند شد، بسیاری از مردم خوشحال خواهند شد.

اما اگر صرفاً علی خامنه‌ای کنار برود و همه‌چیز همان‌طور بماند—مثلاً اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فقط اندکی گشاده‌تر عمل کند —این تغییری نیست که مردم ایران را راضی کند. قطعاً اپوزیسیون را هم راضی نخواهد کرد.

تغییر باید معنادار باشد. می‌توان سناریویی را تصور کرد که در آن برخی افراد در حاکمیت به این جمع‌بندی برسند که ادامه این وضعیت ممکن نیست، زمان به سر آمده و این فرصتی است برای ترک کشتی؛ به‌ویژه اگر ایالات متحده بتواند برای آن‌ها یک «خروجی امن» فراهم کند—یک راه جایگزین برای پیاده شدن از این کشتی در حال غرق شدن. کشتی‌‌ای که حتی اگر فردا یا هفته آینده غرق نشود، در آینده‌ای نزدیک حتماً غرق خواهد شد.

  • این آینده‌ای که از آن صحبت می‌کنید چقدر طول می‌کشد؟ به‌ظاهر مقام‌های ایران یک مهلت موقت دریافت کرده‌اند. چقدر دیگر می‌توانند دوام بیاورند؟

هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که نشان دهد رژیم می‌تواند ۱۰ تا ۱۵ سال دیگر دوام بیاورد؛ زیرا برای نخستین بار می‌بینیم که اقتصاد پس از بیش از یک دهه تحریم واقعاً فرسوده شده است. پیش‌تر، مقام‌های جمهوری اسلامی می‌توانستند با سیاست‌های انعطاف‌پذیر با تحریم‌ها کنار بیایند و آن‌ها را دور بزنند، اما اکنون گزینه‌هایشان رو به پایان است.

علاوه بر این، مسئله فساد و بحران حکمرانی وجود دارد؛ جایی که طبقه نخبگان حاکم راه خود را گم کرده‌اند. آن‌ها نه برای جوانان جذاب‌اند و نه الهام‌بخش. مجموعه‌ای از عوامل دست به دست هم داده تا شرایطی بسیار منحصربه‌فرد ایجاد شود. این‌که رژیم بتواند مدت زیادی دوام بیاورد، محل تردید است. کشتار برای خروج از بحران شاید یک یا دو بار جواب بدهد، اما تضمینی نیست که هر بار کارساز باشد.

  • آیا نهاد روحانیت می‌تواند امتیاز بدهد یا وعده تغییر بدهد یا اینکه چنین اقدامی نشانه‌ای از ضعف تلقی خواهد شد و به اعتراض‌ها دامن خواهد زد؟

علی خامنه‌ای در عزم قاطعش برای عقب‌نشینی نکردن در برابر معترضان خشمگین بیش از هر چیز تحت تأثیر دو رخداد بوده است؛ یکی نحوه برخورد شاه با اعتراضات و انقلابی بود که در سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ با آن مواجه شد. خامنه‌ای آن‌ دوران را تجربه کرد. او دید که شاه در تلویزیون ملی گفت: «من صدای انقلاب شما را شنیدم.» و این پایان کار او بود.

خامنه‌ای چنین کاری نخواهد کرد. او هرگز چنین حرفی نخواهد زد. در واقع، برعکس عمل می‌کند. او چراغ سبز سرکوب را داده چون فکر می‌کند ارعاب و ایجاد ترس راه پیش‌روست.

رخداد دومی که در شکل‌گیری او نقش داشته، کاری بود که میخائیل گورباچف، آخرین رهبر شوروی، انجام داد.

  • آیا امکان دارد که نوعی «گلاسنوست» یا گشایش سیاسی را در ایران شاهد باشیم؟

خامنه‌ای زمانی که اتحاد جماهیر شوروی از درون فروپاشید، به تازگی رهبر شده بود و هنوز جوان بود. او نمی‌خواهد اصلاحات عمده‌ای انجام دهد. در عوض، بدون پذیرش علنی تغییر یا موافقت با اصلاحات اساسی، ناچار است گام‌هایی بردارد که نشان‌دهنده نوعی تمایل به تغییر باشد.

برای مثال، ماه‌هاست که مقامات اجرای حجاب اجباری را متوقف کرده‌اند. این سیاستِ خود رژیم بود، اما فهمیدند مردم را خشمگین می‌کند.

نکته دیگر این است که با آمریکایی‌ها در حال گفت‌وگو هستند. حتی پس از حمله آمریکا، همچنان می‌گویند گفت‌وگو کرده‌اند. همچنین گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد حاضرند از طریق روس‌ها با اسرائیلی‌ها وارد نوعی مذاکره شوند؛ با میانجی‌گری ولادیمیر پوتین میان بنیامین نتانیاهو و رهبری ایران.

همه این‌ها حاکی از رژیمی است که در موقعیتی بسیار بغرنج قرار گرفته. جمهوری اسلامی می‌داند برای بقا باید سازش کند، خم شود و انعطاف نشان دهد. با این حال این را با صدای بلند اعلام نمی‌کند یا نمی‌گوید تسلیم شده، اما در عمل گام‌هایی برمی‌دارد که نشان می‌دهد در این مقطع راهی جز سازش ندارد.

'Kidnapped From Hospitals': An Iranian Doctor Describes Brutal Crackdown 'Kidnapped From Hospitals': An Iranian Doctor Describes Brutal Crackdown
please wait

No media source currently available

0:00 0:01:45 0:00

رژیم سرسخت است و این سرسختی در رهبرش متجلی است، اما خودکشی هم نمی‌کند. در قبال جهان خارج انعطاف‌پذیرتر از شهروندان داخل کشور است. امتیازهای کوچکی می‌دهد چون از سراشیبیِ اصلاحات می‌ترسد، اما نوعی تمایل به تغییر وجود داشته—نه آن‌قدر که مردم را راضی کند، اما به اندازه‌ای که انعطاف‌پذیری را نشان دهد.

  • صحبت از سرسختی و انعطاف‌ناپذیری شد، قدرت جهان‌بینی اسلامی در ایران در حال حاضر در مقایسه با دهه هشتاد میلادی چقدر است؟

با گذشت ۴۷ سال از عمر این رژیم، هر ایدئولوژی‌ای که زمانی موتور پیشران آن بود، تا حد زیادی از میان رفته است. این امر در دهه ۱۹۸۰ اهمیت داشت، اما امروز اکثریت عظیمِ افراد در نظام فقط به این دلیل آن‌جا هستند که حقوق‌شان را از آن‌جا می‌گیرند. جایگزینی ندارند و کسی هم نظام سیاسی دیگری را نشان‌شان نداده که در آن بتوانند همچنان نقشی داشته باشند.

آن‌ها می‌ترسند تغییرات بزرگ به از دست دادن شغل، پول یا حتی جان‌شان منجر شود. به همین دلیل است که بسیاری به کشتی‌ای چنگ زده‌اند که عملاً در حال غرق شدن است.

  • به مسئله رهبری بپردازیم. با توجه به این‌که خامنه‌ای ۸۶ ساله است، چه کسی می‌تواند جانشین او شود بدون آن‌که مشروعیت حکومت اسلامی زیر سؤال برود؟

این پرسشِ بزرگی است. او هرگز به جانشینی اشاره نکرده، که اگر چنین می‌کرد برخلاف رویه‌اش می‌بود. نمی‌خواهد در کانون توجه بودن را با کسی تقسیم کند، بنابراین هرگز قائم مقام نداشته است.

طبق قانون اساسی، انتخاب جانشین بر عهده مجلس خبرگان است. اما ممکن است وضعیتی پیش بیاید که پس از او اصلاً رهبری وجود نداشته باشد. از ۱۹۷۹ تاکنون این مقام فقط در اختیار دو نفر بوده: روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای. سابقه تاریخی دیرینه‌تری در ایران وجود ندارد.

حذف بیت رهبری و بازساخت قدرت سیاسی، برخلاف آن‌چه به نظر می‌رسد، آن‌قدرها هم دور از ذهن نیست.

  • آیا چنین چیزی می‌تواند به معنای آن باشد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش خود را بازتعریف خواهد کرد؟

جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است و ذاتاً باید به دست مرجعیت دینی اداره شود، نه نظامی‌های یونیفورم‌پوش. یکی از سناریوها این است که یک روحانی در نقشی نمادین با قدرت واقعی اندک رهبر شود، در حالی که سپاه در عمل کشور را اداره کند.

گرچه از بسیاری جهات، سپاه همین حالا هم ادارهٔ امور را در دست دارد. خامنه‌ای بسیار قدرتمندتر از هر کسی است که ممکن است جایگزینش شود. پس از ۳۷ سال ماندن در قدرت مطلق، هیچ‌کس واقعاً نمی‌تواند جای او را پر کند. اما دست‌کم در دو دههٔ گذشته، سپاه همان سازوکار حکومتی‌ای بوده که مردم با آن ایران را می‌شناسند.


Soleimani Statue Toppled As Iran Protests Gain Momentum Soleimani Statue Toppled As Iran Protests Gain Momentum
please wait

No media source currently available

0:00 0:01:32 0:00
  • آیا ممکن است که حکومت دین‌سالار ایران به یک «خونتا» [شورای حکومتی نظامیان] و حکومت نظامی‌ها تغییر شکل دهد؟

امکانش وجود دارد. این یکی از سناریوهای مورد گمانه‌زنی است. اما ایران سابقه حکومت نظامی ندارد. این‌جا آمریکای لاتینِ دهه ۷۰ میلادی نیست.

در تاریخ، ایران از سوی شاهان و بعد از انقلاب ۱۹۷۹ به دست روحانیون شیعه اداره شده است. حاکمیت علنی سپاه واقعیت تازه‌ای خواهد بود. حتی در آن صورت هم مشکلات رژیم از بین نمی‌رود. سپاه دهه‌ها است عملاً ایران را، هم در داخل و هم در خارج، اداره کرده است. صرفِ گذار از خامنه‌ای به حاکمیت علنی سپاه، چیزی را حل نمی‌کند.

  • آیا این می‌تواند به جامعه حس آرامشِ کاذب بدهد؛ این‌که خامنه‌ای رفت و حالا همه‌چیز برای شکوه و اوج ملت مهیا است؟

خیر. در ایران سپاه پاسداران را به چشم قهرمانان ملی نمی‌بینند. شاید در دهه ۱۹۸۰ و زمان جنگ با عراق چنین برداشتی وجود داشت، اما دهه‌ها است که عمدتاً یا با ایرانیان در داخل جنگیده‌اند یا سیاست‌های ماجراجویانه‌ای را در جاهایی مثل لبنان یا غزه دنبال کرده‌اند.

اندک‌‌شمارند ایرانیانی که نیروهای سپاه را قهرمانان ملی قلمداد کنند. از این دیدگاه، علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران تفاوتی با هم ندارند. مسلط شدن سپاه پاسدارن تفاوت واقعی‌ای در سرنوشت رژیم ایجاد نمی‌کند.

  • مشابه پوتین در روسیه، نسل‌هایی در ایران با این تصویر بزرگ شده‌اند که او تنها رهبر کشور است. چنین وضعی چه اثری بر روان جمعی شهروندان می‌گذارد و چه چالش‌هایی برای جانشینش ایجاد می‌کند؟

پایانِ علی خامنه‌ای فرصتی است برای بازگشت ملت به نقطه‌ٔ ناتمامی که رها کرده بود. دهه‌ها است ایران در حباب ایدئولوژیکی که او به آن پایبند است، منجمد شده. رفتن او فضا را باز می‌کند.

بله، طرفداران خامنه‌ای هم در جامعه وجود دارند، اما شاید پنج تا ۱۰ درصد جمعیت باشند. او قهرمانِ ملتِ ۹۰ میلیونی نیست؛ مشکل آن است. خامنه‌ای آن پدرِ معنوی‌ای که ادعا می‌کند، نیست. وقتی دستور کشتار گستردهٔ جوانان کشور—از جمله کودکان—را می‌دهید، دیگر نمی‌توانید به‌طور باورپذیر مدعی چنین نقشی باشید.

  • اگر اعتراضات اکنون یا در آینده نزدیک به پیروزی برسد، بر سر دین به‌عنوان یک نهاد چه خواهد آمد؟

در این برهه، شاهد حملهٔ علنی به مساجد هستیم که نشان می‌دهد دین تحت فشار عظیمی قرار دارد. بسیاری از ایرانیان—به‌ویژه از نسخه‌ای از اسلام که خامنه‌ای آن را نمایندگی می‌کند - برائت جسته‌اند.

ایران احتمالاً سکولارترین کشور در خاورمیانه بزرگ است؛ سکولارتر از ترکیه یا کشورهای حاشیه خلیج فارس. این نه به‌خاطر خطای خود اسلام، بلکه به‌دلیل شیوه اجرای آن از سوی رژیم بوده است.


الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشینگتن
الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشینگتن
  • چطور می‌توان محبوبیت شاه را در میان بعضی از معترضان توضیح داد؟ آیا صرفاً به این دلیل که او به اندازهٔ رژیمی که جایگزینش شد، بد نبود، یا این‌که مردم به دنبال یک مرد قدرتمندِ بی‌عمامه هستند؟

این مسئله به این پرسش برمی‌گردد که چه کسی الهام‌بخش مردم است. سلطنت‌طلبانی که به [ولیعهد پیشینِ در تبعید] رضا پهلوی، پدرش شاه، و پدربزرگش رضاخان نگاه می‌کنند، استدلال می‌کنند که آن رهبران در دوران قدرت خود دستاوردهای زیادی داشتند. آن‌ها ایران را توسعه دادند. در مقابل، جمهوری اسلامی انزوا، تحریم‌ها و وابستگی به روسیه و چین را به همراه آورده است. بسیاری از ایرانیان رهبری را بر اساس این می‌سنجند که چه کسی کشور را قوی‌تر و محترم‌تر کرده است.

  • همان «ایران را دوباره باعظمت کنیم»؟

بله. مقدار زیادی نوستالژی وجود دارد، اما این نوستالژی از خلأ به‌وجود نیامده است؛ نتیجه عملکرد ضعیف رژیم در ارتباط با مردم و ایجاد شور و انگیزه در میان شهروندان بوده است.

  • اگر در این میان یک مرد قدرتمندی ظهور کند، که بتواند ایران را به جایگاه اعتبار برگرداند، آیا مردم به دنبال نسخه‌ای از «پوتین» خواهند بود؟

تا حدی بله. هر کسی که بتواند آن‌ها را از دست خامنه‌ای نجات دهد، جذابیت پیدا می‌کند. رضا پهلوی پیشینه تاریخی، شناخته‌شدگی نام و تا حدی دسترسی به قدرت‌های خارجی را دارد. اما این موضوع هم در داخل ایران و هم در میان ایرانیان خارج از کشور به‌شدت محل مناقشه است.

این تصور که ایرانیان فقط با یک مرد قدرتمند قابل حکومت‌اند، ساده‌انگارانه است. این امید وجود دارد که اپوزیسیون بتواند خود را سازماندهی کند و به سوی یک نظام دموکراتیک و کثرت‌گرا مشابه اروپا حرکت کند. تمرکز بیش از حد قدرت در دست یک فرد همواره خطرناک است


شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، در جریان یک نشست مطبوعاتی در واشینگتن
شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، در جریان یک نشست مطبوعاتی در واشینگتن
  • چین و روسیه آشکارا اوضاع را زیر نظر دارند. گزینه‌های واقع‌بینانه آن‌ها چیست و اگر روحانیون حاکم بر ایران سقوط کنند، چه هزینه‌ای برای این دو کشور خواهد داشت؟

چین تمایلی بسیار اندک برای دفاع از جمهوری اسلامی دارد. پکن ایران را شریک معاملاتی می‌بیند که عمدتاً به‌عنوان منبع نفت ارزانِ تحت‌تحریم برایش منفعت دارد.

در جریان اعتراضات یا جنگ ۱۲روزه سال گذشته با اسرائیل، چین برای جمهوری اسلامی کار چندانی نکرد. پکن برای نجات تهران با واشینگتن درنمی‌افتد یا سرمایهٔ سیاسی خرج نمی‌کند. اگر رژیم سقوط کند، هزینهٔ اصلی چین از دست رفتن یک منبع انرژی ارزان است، نه یک هم‌پیمان راهبردی واقعی.

روسیه هم ایران را یک حائل راهبردی و شریک مفید در تقابل‌های منطقه‌ای می‌بیند، اما نه هم‌پیمانی ایدئولوژیک. حمایت مسکو واقعی و مهم است، اما مبتنی بر عمل‌گرایی کرملین است. فروپاشی رژیم برای روسیه به معنای از دست دادن شریکی منطقه‌ای است که بخشی از فشار غرب را جذب می‌کرد، اما مسکو امنیت خود را به بقای داخلی ایران گره نزده است.

*توضیح: متن این گفت‌وگو به‌منظور اختصار و وضوح بیشتر ویرایش شده است.

XS
SM
MD
LG