لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴ تهران ۱۱:۳۱

رضا رویگری؛ صدا و سیمایی که زیر بهمن سنگین ۵۷ جا ماند


رضا رویگری
رضا رویگری

«بچه شمرون از مدرسه نیک اعلای تجریش… کله‌شق و شر و شلوغ… توی مدرسه و محله بچه‌ها ازش حساب می‌بردند.»

این تصویری است که علی جان‌پور که زمانی فروشگاه «استریو دیسکو مرکزی» در خیابان روزولت سابق ـ مفتح امروزی ـ را مدیریت می‌کرد از هم‌محله‌ای قدیمی‌اش ارائه می‌دهد؛ تصویری از رضا رویگری، پیش از آن‌که نامش با سینما، تلویزیون و یک سرود انقلابی در هم چفت شود.

آقای جان‌پور در حساب کاربری خود در فیس‌بوک می‌نویسد: «اواخر دهه ۴۰ وقتی شنیدم سر از تئاتر و کارگاه نمایش و کار با آربی آوانسیان و خلج و بیژن مفید درآورده تعجب کردم؛ رضا پررو و تئاتر؟! از دبستان نیک اعلا، سعید راد، علی‌آزاد و حبیب هم وارد سینما و خوانندگی شدند.»

رضا رویگری در سال‌های پایانی زندگی‌اش، دیگر شباهتی به آن تصویر نوجوان کله‌شق نداشت؛ همان‌طور که شباهتی هم به مهندس فیلم «اجاره‌نشین‌ها»ی داریوش مهرجویی یا ستوان کریمی «عقاب‌ها»ی ساموئل خاچیکیان نمی‌برد. حتی دیگر آن رضای «شب بیست‌ونهم» اثر حمید رخشانی هم نبود.

نه دقیقاً همان شاگرد پهلوان «معرکه در معرکه» داوود میرباقری؛ شخصیتی که آوازش قرینه‌ای برای نقش‌آفرینی‌اش بود.

رویگری ستاره نبود، اما در سینمای محدود و انقلابی‌شده پس از ۵۷، چهره‌اش آمیزه‌ای از نشانه‌هایی بود که در گذشته جا مانده بودند؛ نشانه‌هایی که انقلاب می‌کوشید آن‌ها را از میان بردارد. او هم «بود» و هم «نبود»؛ با باری از تناقض که چهار دهه بر دوش کشید.

نقطه عطف این تناقض، اجرای یک سرود انقلابی بود؛ «ایران-ایران» یا به تعبیر دیگر «الله‌ الله».

آهنگساز این قطعه فریدون خشنود بود؛ آهنگسازی خوش‌قریحه که پیش‌تر نوش‌آفرین، خواننده مشهور، را کشف کرده بود. ترانه از حسین سرفراز، سردبیر بسیاری از مجلات پرتیراژ آن دوران، بود.
«ایران-ایران» قرار بود حال‌وهوای آن روزها را ـ به زعم سازندگانش ـ مستند کند. تنظیم اولیه ساده بود، با بافتی آشنا برای گوش ایرانی؛ رفت‌وآمدی میان نغمه‌های دشتی و دستگاه ماهور، درست در جایی که صدای رویگری را می‌طلبید.

رضا رویگری؛ صدا و سیمایی که زیر بهمن ۵۷ جا ماند
please wait

No media source currently available

0:00 0:06:49 0:00
لینک مستقیم

رویگری که پیش‌تر اجرای ترانه‌ای برای فیلم کمتر دیده‌شده «ساعت فاجعه» با آهنگ حسین واثقی را در کارنامه داشت، حالا به خواننده‌ای انقلابی بدل شده بود. ترانه‌اش بوی همان روزها را می‌داد و در پروپاگاند جشن‌های انقلاب، حسی نیم‌زنده و مشوش را بیدار می‌کرد.

سال‌ها بعد، وقتی بیماری او را درهم شکست، منتقدان و مخالفان حکومت همین سرود را به رخ او کشیدند تا بگویند: «هر کسی آن دِرود عاقبت کار، که کِشت.»

انگار رضا رویگریِ خواننده در چنگال طلسم همان سرود انقلابی ماند. نه «از عشق گفتن»، نه «غوغا» و نه «کازابلانکا»؛ هیچ‌یک از این آلبوم‌ها نتوانستند ناجی صدای در انحصار مانده او باشند که زیر بهمن سنگین ۵۷ جا مانده بود.

با این حال، رضا رویگریِ هنرپیشه، تا پیش از زمین‌گیر شدن را می‌توان در نقش «آقا شاپوری» فیلم «بوتیک» ساخته حمید نعمت‌الله به تماشا نشست؛ روان و مسلط در ایفای شخصیتی منفی، اما چنان در خودِ نقش فرو رفته است که گاهی فراموش می‌کنی نباید دوستش داشته باشی.

در مقابل، حضورش در سومین قسمت از مجموعه فیلم‌های «اخراجی‌ها» به کارگردانی مسعود ده‌نمکی، آن هم پس از رخدادهای خشونت‌بار سیاسی جنبش سبز و ایفای نقش یک نامزد انتخاباتی، خواننده همان سرود انقلابی را این‌بار با اتهام «حکومتی بودن» مواجه کرد.

در سال‌های آخر، دیگر توان بازی کردن هم نداشت. از وضعیت مالی خود ناراضی بود و هر از گاهی تصویر و گفته‌هایش، او را به لقمه‌ای برای حاشیه‌سازان بدل می‌کرد.

اکنون بیش از دو هفته است که ایران در خاموشی دیجیتال به سر می‌برد؛ اعتراض‌ها سرکوب شده‌اند و هیچ‌چیز شبیه قبل نیست. رضا رویگری، صدای برجسته بخشی از انقلاب ۵۷ هم، پیش از رسیدن به بهاری که در آن سرود انقلابی وعده داده شده بود، خاموش شده است.

او همچون متن ترانه «کازابلانکا» که در آلبومی به همین نام با کلام یغما گلرویی خوانده بود، به نقش دومِ اتفاق‌هایی بدل شد که نه تقدم داشتند و نه تأخر.

XS
SM
MD
LG