تنشها در خلیج فارس ادامه دارد و واشینگتن میان فشار نظامی و دیپلماسی در نوسان است.
ژنرال بازنشستهٔ ارتش آمریکا، جوزف ال. ووتل که از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ ریاست ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) را بر عهده داشته، میگوید وضعیت کنونی هم نشاندهندهٔ پیامرسانی راهبردی است و هم بازتاب روند کند و نامطمئن مذاکرات با ایران.
ژنرال ووتل در گفتگویی که روز سهشنبه ۱۱ فروردین، الکس رئوفاوغلو از رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی با او انجام داد، به پرسشهایی در مورد خطرات تشدید تنش، محدودیتهای دیپلماسی و سناریوی احتمالی پایان بحران پاسخ داده است.
ایالات متحده پس از تهدید به حمله به زیرساختهای انرژی ایران، یک وقفهٔ ۱۰ روزه به دستور دونالد ترامپ اعلام کرده تا زمان بیشتری برای مذاکرات فراهم شود. همزمان حکومت ایران اجازهٔ عبور کشتیها از تنگهٔ هرمز را داده است. آیا این نشانهٔ تمایل تهران به توافق است یا صرفاً در راستای منافع خود عمل میکند؟
ژنرال جوزف ووتل: مطمئن نیستم که میتوانم بهطور قطعی پاسخ بدهم، اما میدانیم حکومت ایران سابقهٔ طولانی در طولانی کردن مذاکرات دارد و تلاش میکند روند را کش بدهد. بنابراین قطعاً این میتواند یکی از تاکتیکهایش باشد و باید آن را در نظر بگیریم.
از سوی دیگر، دربارهٔ خود مذاکرات هم مشخص نیست چقدر پیش رفتهایم. احتمالاً در حال حاضر از طرفهای ثالث برای کمک به مذاکرات استفاده میکنیم. میدانم پاکستانیها تلاش کردهاند در این زمینه کمک کنند. رسیدن به گفتوگوهای معنادار زمانبر است.
بنابراین ممکن است ترکیبی از هر دو باشد: ایران در حال وقتکشی است، اما در عین حال دولت آمریکا هم میداند که شکلگیری مذاکرات جدی زمان میبرد تا بتوان به نوعی نتیجهٔ نهایی در این بحران رسید.
همزمان آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده است. آیا این فراتر از یک تاکتیک مذاکره است؟
پیش از هر چیز باید در نظر داشت که بخشی از هدف این استقرارها ارسال پیام به ایران است.
همچنین این اقدام برای اطمینان از آن است که گزینههای حداکثری در اختیار رهبران نظامی و غیرنظامی ما قرار گیرد، تا اگر رئیسجمهور تصمیمی بگیرد، فرماندهان بتوانند از میان مجموعهای از نیروها، گزینههای عملیاتی مختلفی ارائه دهند.
بنابراین دو موضوع بسیار مهم است: پیامرسانی و ایجاد انعطافپذیری. این احتمالاً مهمترین کاری است که این نیروها اکنون انجام میدهند. البته میتوانند اقدامات دیگری هم انجام بدهند، مثلاً در جزیرهٔ خارک، اما مهمترین نقش آنها همین دو مورد است.
دولت آمریکا گفته میخواهد اطمینان حاصل کند که تنگه هرمز باز میماند. از نظر نظامی این به چه معناست؟ آیا این مأموریت صرفاً بر عهدهٔ آمریکا خواهد بود یا اسرائیل هم نقش مستقیم خواهد داشت؟
مطمئن نیستم اسرائیل نیروهایی برای این منظور مستقر کرده باشد، اما آمریکا قطعاً در حال بررسی این موضوع است.
یکی از گزینههایی که مطرح شده، کنترل جزیرهٔ خارک است. هدف از این اقدام، کنترل زیرساختهای نفتی و در اختیار گرفتن آنهاست تا بهعنوان اهرم فشار علیه ایران استفاده شود.
در عمل، این به معنای اعزام نیروهای دریایی یا زمینی به جزیره، حفظ و حفاظت از آنها و ادامهٔ عملیات است. این کار به ما امکان کنترل اصلیترین محل صادرات نفت ایران را میدهد، که ممکن است ایران را به واکنش وادار کند. البته احتمال واکنش ایران نیز وجود دارد و باید برای آن آماده بود.
مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، گفته این هدف ممکن است بدون استفاده از نیروی زمینی هم قابل تحقق باشد. نظر شما چیست؟
به نظر من نیروی زمینی نقش مهمی دارد. حتی اگر برای تصرف جزیره نباشد، بهعنوان نیروی واکنش سریع و برای پاسخ به تحولات ضروری خواهد بود.
در دههٔ ۱۹۸۰ نیز بدون نیروی زمینی اسکورت در تنگهٔ هرمز انجام دادهایم، اما آن زمان سطح تهدیدها متفاوت بود و حکومت ایران توانمندیهای امروز را نداشت. با توجه به تواناییهای کنونی ایران، احتمال نیاز به حضور نیروی زمینی بیشتر است.
در مورد پایان این بحران، به نظر من سه هدف کلی وجود دارد:
اول، رژیمی که عملاً «بیدندان» شده باشد و نتواند همسایگان خود را تهدید کند.
دوم، کاهش توان نظامی آن به حدی که نتواند فراتر از مرزهای خود عمل کند، از جمله در حوزهٔ موشکها، پهپادها، نیروی دریایی و استفاده از نیروهای نیابتی.
سوم، اطمینان از اینکه هیچ راهی برای دستیابی به سلاح هستهای نداشته باشد، که شامل نابودی زیرساختها و کنترل مواد غنیشده است.
این سه هدف باید محقق شود.
روبیو در سفر اخیر خود به اروپا با متحدان گروه هفت دربارهٔ گشتهای بینالمللی بلندمدت در تنگهٔ هرمز صحبت کرده است. آیا این به معنای حضور طولانیمدت نظامی در منطقه است؟
بله، قطعاً همینطور است. اگر تنگهٔ هرمز را باز نگه داریم اما به توافق سیاسی نرسیم، باید برای مدت طولانی این وضعیت را حفظ کنیم.
به همین دلیل، مشارکت متحدان و شرکای بینالمللی بسیار حیاتی خواهد بود. بدون توافق سیاسی، ناچاریم این وضعیت را تا هر زمان که میتوانیم، ادامه دهیم.
دربارهٔ رهبری ایران چه نظری دارید؟ در واشینگتن صحبتهایی دربارهٔ تعامل با برخی چهرههای داخل حکومت، از جمله محمدباقر قالیباف، مطرح شده است. آیا این نشان میدهد آمریکا بهدنبال تعامل با ساختار فعلی است؟
من شخصاً با رئیس مجلس شورای اسلامی ایران کار نکردهام، اما به نظر میرسد دولت آمریکا به این نتیجه رسیده که شکلی از این نظام باقی خواهد ماند.
امید این است که رهبری با رویکردی عملگرایانه روی کار بیاید که بتوان با آن برای کاهش تنش و پایان درگیری همکاری کرد.
اما نگرانی من این است که سپاه پاسداران نفوذ زیادی دارد و حضور تندروها همچنان پررنگ است، که میتواند کار را دشوارتر کند.
همچنین باید توجه داشت که نیروی مخالف سازمانیافتهای که آمادهٔ جایگزینی باشد، وجود ندارد. بنابراین ناچاریم با همین ساختار موجود کار کنیم.
گروههای مورد حمایت ایران مانند حوثیها چه تأثیری دارند؟
حوثیها میتوانند مشکلساز باشند. آنها توانمندیهای قابلتوجهی دارند و با وجود آتشبس، به نظر میرسد اقداماتی انجام دادهاند که میتواند بحران ایجاد کند.
گروههای شبهنظامی شیعه در عراق نیز ممکن است مشکلساز باشند، اما نیروهای محلی با حمایت آمریکا میتوانند با آنها مقابله کنند.
حوثیها نگرانکنندهتر هستند، زیرا تواناییهای بیشتری نسبت به بسیاری از این گروهها دارند.
نقش روسیه چیست؟ گزارشهایی دربارهٔ ارائهٔ اطلاعات اهداف و فناوری پهپادی به ایران منتشر شده است.
این یک مشکل بزرگ است و آمریکا باید آن را با روسیه مطرح کند. اگر روسیه اطلاعات هدفگیری یا توانمندیهایی ارائه میدهد که باعث طولانی شدن درگیری میشود، باید متوقف شود.
این موضوع احتمالاً از طریق نظامی حل نخواهد شد، بلکه نیازمند فشار دیپلماتیک است. باید به روسیه فشار بیاوریم، زیرا این اقدامات میتواند بحران را طولانیتر و دستیابی به اهداف را دشوارتر کند.
این مصاحبه، بهمنظور اختصار و وضوح بیشتر، ویرایش شده است.