پکن و مسکو هر دو از شرکای نزدیک تهران هستند. با تدوام حملات آمریکا و اسرائیل به ایران که وارد چهارمین هفته شده و ادامهٔ واکنشهای ایران در سراسر منطقه، این درگیری میتواند بهطور بالقوه و قابلتوجهی بر این روابط، بر نقش گستردهتر روسیه و چین در خاورمیانه و نیز بر روابط این دو کشور با آمریکا تأثیر بگذارد.
زینب ریبُوا، پژوهشگر مرکز صلح و امنیت خاورمیانه در مؤسسه هادسون و کارشناس نقش چین و روسیه در این منطقه، در گفتوگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی توضیح داده است که چین و روسیه چگونه به این جنگ واکنش نشان میدهند و چه چیزهایی ممکن است از دست بدهند یا به دست آورند.
- رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی: این جنگ چگونه نقش پکن در خاورمیانه، منافع، محدودیتها و برداشتها از چین در منطقه را تغییر میدهد؟
زینب ریبوا: حملهٔ آمریکا به ایران بهطور غیرمستقیم موقعیت چین در خاورمیانه را نیز تضعیف میکند؛ به دلایل مختلف. چین روابط بسیار خوبی با کشورهای خلیج فارس دارد و همچنین روابط تجاریای که عمدتاً بر پایهٔ نفت و تا حدی صرفاً معاملاتی است.
برای چین، موضوع فقط ابتکار «کمربند و جاده» و «جادهٔ ابریشم دیجیتال» نیست. ایران یک شریک بسیار تهاجمی است. آنها کل منطقه را بیثبات میکنند و شبکهای از شبهنظامیان دارند. این شبهنظامیان زمانی که شما در یک منطقهٔ حیاتی از نظر انرژی بهطور آشکار با قدرت آمریکا رقابت میکنید، بسیار مفیدند. چنین وضعیتی به چین امکان میدهد موقعیت بهتری به دست آورد.
همچنین ایران در دور زدن تحریمها نقش مهمی دارد. چین نمیخواهد قربانی تحریمهای آمریکا شود یا در موقعیتی مشابه ولادیمیر پوتین قرار گیرد. استفاده از ایران برای عبور از تحریمها و مسیرهای مالی برای چین بسیار مهم است، بهویژه اگر به بحران احتمالی در تایوان فکر کنیم.
از سوی دیگر، موقعیت جغرافیایی ایران برای چین بسیار مهم است. به همین دلیل توافق همکاری ۲۵ سالهای امضا شد که چین در آن وعدهٔ سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری داد. هر اقدامی از سوی چین، فراتر از خاورمیانه، در آسیای مرکزی و مناطق دیگر نیز بازتاب خواهد داشت.
در سطوح مختلف، چین از یک ایران تهاجمی بهره برده است، تا جایی که بخش زیادی از زرادخانهٔ نظامی ایران با کمک چین ساخته شد؛ از موشکها گرفته تا قطعات و مواد شیمیایی. همچنین در حوزهٔ نظارت، حکومت ایران که ماهیتی سرکوبگر دارد، بهشدت به فناوریهای چینی برای شناسایی افراد متکی بوده است.
این نشاندهندهٔ عمق نفوذ چین در ایران و گسترش آن در منطقه است. اما عملیات «خشم حماسی» در حال از بین بردن بسیاری از این ساختارها است. هر آنچه پس از این شکل بگیرد، باید با آمریکا خصومت نداشته باشد، در غیر این صورت واشینگتن آن را نخواهد پذیرفت. این برای چین بسیار خطرناک است که به رژیمی با این میزان آمادگی، انعطاف و وابستگی دسترسی نداشته باشد.
- چین واقعاً چه کاری میتواند انجام دهد برای اینکه این دارایی مهم از دست نرود؟
این نوع دارایی بهسختی قابل جایگزینی است. آنچه چین اکنون انجام میدهد، اتخاذ یک موضع متوازن است؛ برای همین از آن سو حملات ایران به کشورهای خلیج فارس را محکوم میکند، زیرا دسترسی به متحدان آمریکا مانند عربستان سعودی و امارات برایش مهم است.
چین احتمالاً سیاست خود را بازتنظیم خواهد کرد، اما باید به دنبال کشور دیگری باشد تا از آن بهعنوان آزمایشگاهی برای دور زدن تحریمها استفاده کند. با توجه به فشارهای آمریکا بر کشورهایی مانند ونزوئلا، اکوادور و کوبا، بعید است بسیاری از کشورها حاضر به چنین همکاریای باشند.
جهان نیز بهدلیل عدم حمایت چین از ایران، چه در جنگ ۱۲ روزه و چه اکنون، در تعامل با چین محتاطتر خواهد شد.
- چرا چین کمک نکرد و تا چه زمانی میتواند در حاشیه بماند؟
چین کمک نکرد و نمیتواند کمک کند، زیرا ایران را رژیمی رو به زوال میبیند. حتی پیش از حملات، شاخصهایی مانند تورم بالا، بیکاری جوانان، سوءمدیریت منابع آب و ناتوانی در سیاستگذاری پولی نشان میداد که این نظام در حال فروپاشی است. بنابراین ممکن است چین تصمیم گرفته باشد به یک رژیم در حال مرگ کمک نکند.
- هزینهٔ این تصمیم برای چین چیست؟
چین نمیتواند روندی را که در حال وقوع است تغییر دهد. در برابر یک کارزار نظامی که زیرساختهای موشکی را نابود میکند، کار زیادی از دستش برنمیآید.
برتری نظامی آمریکا و اسرائیل بسیار چشمگیر بوده است. حتی اگر چین اطلاعات هدفگیری در اختیار ایران قرار دهد، این موضوع توازن قدرت را تغییر نمیدهد.
در واقع، چین پیشتر نیز کمکهای زیادی از جمله ارسال سلاح انجام داده، اما کارساز نبوده است. سایر کشورها هم میبینند که ایران محبوبیتی ندارد. ایران حتی زیرساختهای نفتی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده، با وجود اینکه همین کشورها مانند قطر نقش میانجی برایش داشتند.
چین در موقعیتی دشوار قرار دارد؛ نه میتواند کاملاً از جمهوری اسلامی فاصله بگیرد و نه میتواند کشورهای خلیج فارس را از خود براند.
- در سناریوهای پایانی، آیا میتوان گفت هر نتیجهای کمتر از اهداف حداکثری آمریکا برای چین قابل مدیریت خواهد بود؟
بله. اگر حتی روزنهای برای ادامهٔ حیات جمهوری اسلامی باقی بماند، چین میتواند از ساختارهای موجود بهره ببرد. اما استفاده از ایران مانند گذشته بسیار دشوار خواهد شد.
کشورهای خلیج فارس در حال گسترش همکاری امنیتی با آمریکا هستند و همسویی با اسرائیل نیز برایشان سود امنیتی داشته است.
همچنین چین سالها بر این فرض حساب کرده بود که آمریکا از مداخلهٔ خارجی خسته شده است. این عملیات این فرض را کاملاً نقض کرد و نشان داد آمریکا همچنان مایل به اقدام است. این مسئله محاسبات چین را تغییر میدهد.
- بستن تنگهٔ هرمز تا چه حد میتواند اهرم مؤثری برای ایران باشد؟
نه برای مدت طولانی. این یک اهرم بسیار پرریسک است که فقط یکبار میتوان از آن استفاده کرد. هدف آن ایجاد فشار فوری بر رئیسجمهور آمریکا از طریق افزایش قیمت نفت بود، اما چنین فشاری شکل نگرفت.
- آیا ممکن است این وضعیت طولانی شود؟
بعید است، چون به ضرر چین است. چین مستقیم یا غیرمستقیم مانع ادامهٔ آن خواهد شد. موضوع فقط نفت نیست؛ کودهای شیمیایی و فصل کشت نیز مطرح است. ایران در این روند به شرکای خود آسیب میزند.
همچنین ایران توان نظامی لازم برای ادامهٔ طولانیمدت را ندارد و اثر سیاسی موردنظر نیز حاصل نشده است.
- تصرف احتمالی جزیرهٔ خارک چه تأثیری خواهد داشت؟
این یک تغییر بزرگ خواهد بود، بهویژه برای کشورهای خلیج فارس. نشان میدهد آمریکا آمادهٔ اجرای تهدیدهای خود است و میتواند اثرات سیاسی گستردهای داشته باشد.
- آیا روسیه در این جنگ برنده است یا بازنده؟
روسیه یک شریک مهم را از دست میدهد که در مقابله با ناتو نقش داشت، بهویژه در جناح جنوبی. اما در عین حال، وابستگیاش به ایران کاهش یافته است؛ از جمله پس از تحولات سوریه و سقوط بشار اسد.
روسیه دانش فنی پهپادها را به داخل کشور منتقل کرده و دیگر مانند گذشته به ایران وابسته نیست. با این حال، از دست دادن ایران برایش یک ضربهٔ راهبردی است.
در عین حال، افزایش قیمت نفت و برخی کاهش تحریمها به نفع روسیه بوده، اما مشکلات ساختاری اقتصاد این کشور همچنان پابرجا است.
- آیا همکاری اطلاعاتی روسیه با ایران پیامدی خواهد داشت؟
روسیه تا حدی در حال تلافی کمک اطلاعاتی آمریکا به اوکراین است، اما این کار خطرناک است. چنین اقداماتی میتواند تمایل دولت آمریکا برای تعامل با روسیه را کاهش دهد.