انتشار گزارشی از حضور هواپیماهای ایران در یک پایگاه نظامی در پاکستان بار دیگر نقش و نیت این کشور از وساطت میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده را زیر سؤال برده است.
شبکه تلویزیونی «سیبیاس» هفتهٔ گذشته به نقل از مقامهای آمریکایی که به نامشان اشاره نکرد، فاش کرد که هواپیماهای نظامی ایران، در میانهٔ جنگ، در این پایگاه نظامی در نزدیکی شهر راوِلپندی پارک شده بوده و به این ترتیب پاکستان عملاً از این ناوگان در برابر حملات آمریکا حفاظت کرده است.
وزارت خارجه پاکستان روز ۲۲ اردیبهشت با انتشار بیانیهای، گزارش سیبیاس را «گمراهکننده و اغراقآمیز» خواند، اما اصل گزارش یعنی حضور هواپیماهای ایران در پایگاه هوایی نورخان را تکذیب نکرد.
در این بیانیه رسمی آمده بود که هواپیماهای ایران «در زمان آتشبس» به پاکستان انتقال یافتهاند و با عملیات نظامی «هیچ ارتباطی ندارند».
اما با وجود این تکذیبیه، همین گزارش که عملاً بیطرفی اسلامآباد به عنوان میانجی را زیر سوال میبرد کافی بود تا عدهای بار دیگر این سوال را مطرح کنند که آیا پاکستان میتواند واسطه خوبی در این دعوا باشد.
پاسخ رسمی پاکستان به گزارش سیبیاس:
در همین زمینه لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواهِ نزدیک به دونالد ترامپ و از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، در شبکههای اجتماعی نوشت: «اگر این گزارش درست باشد، باید در نقش پاکستان به عنوان میانجی میان ایران و آمریکا و دیگر طرفها کاملا بازنگری شود».
این واکنش در حالی است که کاخ سفید یا وزارت خارجه آمریکا هنوز به این گزارش واکنش رسمی نشان ندادهاند.
اما گزارش سیبیاس به بحثی دیگر هم دامن زد که مدتهاست در واشینگتن در جریان است: آیا پاکستان میتواند همزمان، هم روابط امنیتی نزدیک با ایالات متحده داشته باشد و هم روابط استراتژیک خود با دشمنان آمریکا از جمله ایران را حفظ کند؟
پاکستان، کشوری دارای بمب اتمی با ۲۵۰ میلیون نفر جمعیت، با ایران و افغانستان مرز مشترک دارد و همزمان با عربستان سعودی به لحاظ اقتصادی و مذهبی رابطهای نزدیک و تاریخی دارد. از سوی دیگر، اسلامآباد مدتهاست که برای تأمین نیازهای اقتصادی و نظامیاش به آمریکا متکی است، اما در سالهای اخیر به شریک استراتژیک چین هم تبدیل شده است.
اما به عنوان یک متحد آمریکا در نبرد با تروریسم که عضو پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) هم نیست، اسلامآباد سالهاست که توسط برخی از مقامهای آمریکایی به «بازی دوجانبه» متهم میشود، اتهامی که دونالد ترامپ هم خود به پاکستان زده است.
در سال ۲۰۱۸، ترامپ اسلامآباد را متهم کرد که هر سال میلیاردها دلار از آمریکا میگیرد و در عین حال برای شبهنظامیان افغانستان «جای امن» فراهم میکند.
او در توئیتی نوشت: «آمریکا به شکلی احمقانه در ۱۵ سال گذشته بیش از ۳۳ میلیارد دلار به پاکستان کمک کرده است و در مقابل آنها هیچ به ما ندادهاند جز دروغ و فریب و احمق فرض کردن رهبران ما».
شاید از همین رو بود که با آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، پاکستان بلافاصله تلاش خود برای نزدیک شدن به رئیسجمهور آمریکا را آغاز کرد.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در سال ۲۰۲۵ ابتدا از کمک ترامپ به برقراری آتشبس میان هند و پاکستان تمجید کرد، و سپس در اکتبر همان سال اعلام کرد که قصد دارد رئیسجمهور آمریکا را برای دریافت جایزه صلح نوبل پیشنهاد کند.
دونالد ترامپ هم به نوبه خود هم از شهباز شریف تعریف کرد و هم از عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان؛ او حتی یک بار منیر را «فیلدمارشال محبوبم» خطاب کرد.
سپس آمریکا و اسرائیل روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ در عملیاتی مشترک به ایران حمله کردند، اقدامی که فرصتی دیگر برای اسلامآباد فراهم آورد تا این بار در نقش میانجی وارد معرکه شود، حرکتی که میتواند «قماری خطرناک» باشد.
ضحی وَسیم و یاسر قرشی در مقالهای که برای «موسسه کارنِگی برای صلح بینالمللی» درباره پاکستان نوشتهاند، میگویند: «ایفای نقش میانجی آن هم به این شکل برجسته قماری خطرناک است و حتی با موفقیت در آن هم نمیتوان گفت که پاکستان به چه پاداشی خواهد رسید».
آنها نوشتهاند: «این که کامیابی در کار میانجیگری به پاداش اقتصادی مستمر در قالب وام یا افزایش سرمایهگذاری خارجی ختم شود سوالی است که هنوز پاسخش مشخص نیست».
به هر حال اسلامآباد هم این نگرانی مشروع را دارد که درگیری و بیثباتی به درون مرزهایش سرریز کند و به اقتصاد شکنندهاش آسیب بزند، و هم به گفتهٔ منتقدان و تحلیلگران، بهدنبال آن است که در عین نزدیکتر شدن به ترامپ، نقش خود در عرصه دیپلماسی بینالملل را جا بیندازد.
پاکستان بهعنوان کشوری که تا همین اواخر در حاشیهٔ دیپلماسی قرار داشت، تا همین جای کار هم توانسته با توافق آتشبسی که در دقیقهٔ ۹۰ میان آمریکا و ایران به دست آمد، یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ برای خود کسب کند.