در پی اعتراضهای دیماه و سرکوب مرگبار آن، درخواستها برای مداخلهٔ بشردوستانه و حتی نظامی شدت گرفت. معترضان ایرانی که از این رویکرد حمایت میکردند، معتقد بودند دیگر راه و ابزاری باقی نمانده و جامعه بینالملل موظف است برای حمایت از مردم ایران وارد عمل شود.
با این حال، چشمانداز چنین مداخلهای و جزئیات آن چندان روشن نبود. تصور برخی از این ایرانیان، حملاتی هدفمند بود که در آن غیرنظامیان آسیبی نمیدیدند.
اما با آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل در چارچوب «عملیات خشم حماسی»، واقعیت جنگ آشکار شد. تنها در ساعات اولیه، دهها دانشآموز در مدرسهای در میناب جان خود را از دست دادند. طی چهار هفتهٔ اول، علاوه بر تلفات انسانی، اماکن غیرنظامی از جمله خانههای مسکونی، مراکز درمانی، مدارس و آثار تاریخی ارزشمند ایران نیز تخریب شدند یا به شدت آسیب دیدند.
امروز، صداهای متفاوتی دربارهٔ ادامهٔ جنگ شنیده میشود. برخی معتقدند باید تا نابودی جمهوری اسلامی پیش رفت. گروهی که پیشتر خواستار دخالت نظامی بودند، اکنون میگویند هدف اصلی آنها از این درخواست، حذف رهبران جمهوری اسلامی بوده و حالا جنگ باید متوقف شود. و البته گروهی که از پیش از آغاز جنگ، مخالف آن بوده و نگران پیامدهای وخیمش بودند، همچنان بر مخالفت خود پافشاری میکنند.
ادامه یا توقف جنگ چه تأثیری بر روان و آرمانهای اجتماعی تحولخواهان خواهد داشت؟ و چگونه میتوان مرز بین حکومت و مملکت را در مواجهه با تبعات این جنگ حفظ کرد؟
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، شهرام پرستش، دانشآموختهٔ جامعهشناسی دانشگاه تهران و مدرس سابق دانشگاه فریس در آمریکا، در کنار امین نایبپور، دانشآموختهٔ فلسفه در دانشگاه فرایبورگ آلمان و پژوهشگر فلسفه سیاسی ساکن آمریکا، از جنگی گفتهاند که یکی آن را ضروری میداند و دیگری نه.
امین نایبپور: جنگ ضروری شده بود
امین نایبپور، پژوهشگر حوزهٔ فلسفه در آمریکا، جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران را از نقطهنظر مادی، «ضروری» دانسته و میگوید: اقدامهای جمهوری اسلامی و سیاستهای منطقهایش باعث شدند جنگ دیر یا زود اتفاق بیافتد.
به گفتهٔ او، لازم بودن جنگ به معنای اجتنابناپذیری آن نیست و میشد از آن جلوگیری کرد.
ولی آقای نایبپور میگوید: واقعیت این است که «جنگ با منطق درونی خود ضروری شده بود».
این تحلیلگر، ضررهای ناشی از استمرار جمهوری اسلامی در اقتصاد، محیط زیست و فرصتهای ازدسترفته را بسیار بیشتر از جنگ دانسته و معتقد است «اگر با یک نگاه واقعگرایانه هم علتها و هم پیامدها را تحلیل کنیم، نمیتوانیم بدون ارزیابی وضعیت موجود، ادعا کنیم لزوماً این جنگ پدیدهای منفی است».
شهرام پرستش جامعهشناس مقیم آمریکا در مخالفت با این دیدگاه میگوید: امروز ساختارها نقش تعیینکنندهای دارند، ولی کنشگران اجتماعی میتوانند در وقوع یا جلوگیری از پدیدهها دخیل باشند، هرچند نه به شکل مطلق.
او تأکید میکند: فرضیهها دربارهٔ نتایج جنگ الزامآور نیست و امکان خطا و اختلافنظر دربارهٔ پیامدها بسیار است.
امین نایبپور در پاسخ میگوید: تحلیلش دربارهٔ جنگ، هیچ الزامی برای نتایج آینده ندارد.
او ضمن اشاره به کنشگری محدود شهروندان در مسائل بینالمللی، معتقد است در حکومتهای اقتدارگرا افراد تأثیر چندانی ندارند و در روابط بینالملل نقش اصلی بر عهده کشورها و دولتهاست.
شهرام پرستش، مرز این محدودیت برای نقشآفرینی شهروندان را کمی جابهجا کرده و میگوید: در دموکراسیها هم صداهای داخلی تأثیر محدود دارند و قدرت هژمونیک (سلطهگر) تعیینکننده است.
اما او جنبشهای اجتماعی و افکار عمومی را بیتأثیر نمیداند و معتقد است: جنگ میتواند اعتراضها را خشونتگراتر و رادیکالیسم (تندروی) را تقویت کند.
او زبان و گفتمان دو طرف جنگ را مشابه و تند توصیف کرده و میگوید: در صورت پیروزی هر کدام، دیگری حذف میشود.
امین نایبپور ضمن مخالفت با نظر آقای پرستش میگوید: نمیتوان نتیجه گرفت که در جنگ حتماً رادیکالیسم (تندروی) بیشتر خواهد شد.
او با اشاره به آنچه «مثالهای متضاد تاریخی» مینامد از آلمان پس از جنگ جهانی دوم یا آفریقای جنوبی نام برده و میگوید: خشونتهای احتمالی وابسته به شرایط و احتیاطهای متقابل است، انشقاق در جامعه ایران عمیق است و صرفاً سیاسی نیست؛ سبک زندگی و دیدگاهها نیز در آن نقش دارند.
شهرام پرستش؛ انتقاد از «عادیسازی کشتار غیرنظامیان»
شهرام پرستش با نقد دیدگاهی در این جنگ که به گفتهٔ او هزینههای انسانی را به عنوان «هزینه-فایده» محاسبه میکند، این برخورد را نکوهش کرده و میگوید: «عادیسازی کشتار غیرنظامیان مانند عادیساز شر، اشتباه است و نباید جنگ را بهانهای برای توجیه خشونت قرار داد».
امین نایبپور اما بر این باور است که گروههایی که در جمهوری اسلامی به گفتهٔ او علیه منافع ملی عمل کردهاند نباید در آینده سیاسی ایران نقش داشته باشند.
او حذف این گروهها و افراد را فاقد خشونت دانسته و آن را با کنار گذاشتن نازیها در آلمان پس از جنگ برای رسیدن به صلح مقایسه میکند.
شهرام پرستش با تأکید بر این نکته که قصدش دفاع از جمهوری اسلامی نیست، شبیهسازی این حکومت با نازیها را نوعی «مطلقسازی افراطی» دانسته و میگوید: ما بالاخره در داخل ایران کسانی را داریم که روشنفکر هستند، مخالف هم هستند. نه حرف از توتالیتاریسم میزنند، نه حرفی از نازیسم.