با آغاز سال جدید در ایران و پایان تعطیلات نوروزی، حالا مهمترین پروندۀ زیر ذرهبین، موضوع مذاکره با ایالات متحده است.
در روزهای اخیر هم اظهارنظرها در این زمینه شدت گرفته است. در تهران، از یک سو گروهی از مقامهای جمهوری اسلامی از آمادگی برای گفتوگوی غیرمستقیم میگویند و از سوی دیگر تهدید به پاسخگویی به حمله میکنند.
در واشینگتن هم سیگنالهای چندگانه فرستاده میشود؛ از طرفی اعمال تحریم و اضافه شدن اسامی افرادی در ارتباط با برنامههای موشکی، پهپادی و سایر اقدامات ایران به فهرست تحریمها تقریباً بهصورت روزانه دنبال میشود.
در این میان پنتاگون هم یک آرایش تمامعیار نظامی در منطقهٔ خاورمیانه را پیش میبرد و در کنگرهٔ آمریکا قانونگذاران صحبت از پیشبرد کارزار فشار حداکثری میکنند. اما از آنسو، رئیسجمهور ایالات متحده و یکی از نزدیکترین مشاورانش از تمایل به دستیابی به راهحل دیپلماتیک میگویند.
شامگاه چهارشنبه ۱۳ فروردین، ۲۴ ساعت پس از انتشار یک توئیت توسط عباس عراقچی، وزیر خارجهٔ جمهوری اسلامی، که در آن به تعهد ایران به نرفتن به سمت تولید سلاح هستهای اشاره شده بود، استیو ویتکاف، نمایندۀ دونالد ترامپ در امور خاورمیانه، با پاسخ «عالی» پای این توئیت ناظران را شگفتزده کرد. اما ساعتی بعد از واکنشهای بسیار به این پاسخ یککلمهای، این پاسخ حذف شد.
اینکه چرا این پاسخ نوشته شده بود یا چه کسی آن را نوشته بود، هنوز در واشینگتن مورد بحث است؛ اما آنچه حالا به نشریات آمریکایی هم درز کرده، این است که در کاخ سفید دو رویکرد متقابل در حال بحث در زمینهٔ نحوهٔ رسیدگی به پروندهٔ ایران هستند؛ مذاکره یا تقابل نظامی.
آنچه به نظر میرسد بسیاری از مقامهای غربی کمکم به آن باور دارند، این است که اگر رویکرد دیپلماتیک شکست بخورد، درگیری نظامی اجتنابناپذیر خواهد بود. اگرچه گیدون سائر، وزیر خارجهٔ اسرائیل، هم روز پنجشنبه ۱۴ فروردین گفته است اگر مذاکره – غیرمستقیم – میان ایران و آمریکا آغاز شود، او «تعجب» نخواهد کرد.
در این میان، یکی از ابزارهای چانهزنی یا موضعگیری تهران، صحبت از ساخت سلاح اتمی در صورت مواجهه با حملهٔ نظامی است. از آن جمله، علی لاریجانی مشاور رهبر جمهوری اسلامی بود که ۱۱ فروردین با تأکید بر اینکه «کار نظامی با ایران بیتبعات نیست»، خطاب به مقامهای آمریکا گفت: «اگر یک وقت رفتید به سمت بمباران توسط خودتان یا اسرائیل، ایران را مجبور میکنید که طور دیگری تصمیم بگیرد».
علی لاریجانی مدعی شد که در صورت اقدام نظامی آمریکا یا اسرائیل علیه ایران، «مردم فشار میآورند» و ساخت بمب اتمی «توجیه ثانویه پیدا میکند».
در گفتوگو با فابین هینز، محقق انستیتوی بینالمللی مطالعات استراتژیک در برلین، از او دربارهٔ این تهدیدها، گزینهٔ نظامی و جدی بودن آن پرسیدیم.
وقتی ایران از ساخت سلاح اتمی صحبت میکند، چقدر چنین تهدیدی جدی گرفته میشود؟
من واقعاً نمیخواهم گمانهزنی کنم. ما میدانیم که افرادی در داخل رژیم بودهاند که واقعاً میخواستند ایران به پیش برود و سلاح هستهای بسازد. میدانیم که پس از سال ۲۰۰۳، موضع رسمی این بود که ایران برنامهٔ هستهای خود را بدون داشتن برنامهای برای ساخت بمب گسترش دهد؛ یعنی ساختن فناوریها و ایجاد ظرفیتهایی برای ساخت بمب در آینده؛ اینکه تصمیم بگیرند، اما قدم آخر را برندارند.
آیا این تغییر کرده است؟ این موضوع در نهایت یک نزاع داخلی بوروکراتیک در یک سیستم بسیار مبهم است. بنابراین دشوار است که بدانیم حالوهوای فعلی چیست و رویکرد رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه چیست.
اگر تهران بخواهد به سمت تولید سلاح برود، چگونه این کار را انجام میدهد؟
سؤال این است که اگر ایران تصمیم بگیرد بمب بسازد، چه نوع بمبی میسازد؟ آیا آنها چیزی میسازند که قابل حمل باشد، که اگر بخواهند بتوانند روی موشک بگذارند و به سمت تلآویو شلیک کنند؟
یا میخواهند یک دستگاه هستهای خام داشته باشند که کار کند، که بتواند در سریعترین زمان ممکن ساخته شود؟ که از نظر تکنولوژیک متفاوت باشد، اما بعداً قابل حمل هم باشد یا فقط یک دستگاه نمایشی خواهد بود؟ من میگویم ارزیابی همهٔ اینها بسیار دشوار است.
اما وقتی صحبت از بمباران تأسیسات هستهای میشود و ایران تهدید به ساخت سلاح میکند، آیا چنین حملهای از اساس مانع دستیابی ایران به سلاح میشود؟
به نظر من یک تحلیل متعارف وجود دارد که میگوید بیشترین کاری که چنین حملهای میتواند انجام دهد، خرید زمان است. شما میتوانید تأسیسات را بمباران کنید، اما نمیتوانید دانش را بمباران کنید. ایران دانش دارد، و اگر بمباران کنید، آنها فقط به زیر زمین خواهند رفت و مخفیانه ادامه خواهند داد و تشخیص آن مشکل خواهد بود.
اما من میتوانم استدلال کنم که امروز همهچیز کمی متفاوت است، زیرا در نهایت وقتی در مورد از بین بردن چنین برنامهای صحبت میکنید، واقعاً به این خلاصه میشود که میتوانید مواضعی را هدف قرار دهید و اهداف را نابود کنید. و من میتوانم بگویم اسرائیلیها، بهویژه اسرائیلیها و آمریکاییها با هم، این توانایی را دارند که در ایران این کار را انجام دهند.
پدافند هوایی ایران میتواند حملهٔ هوایی آمریکا به ایران را متوقف کند؟ آیا تواناییهای تلافیجویانهٔ ایران برای جلوگیری از چنین حملهای کافی است؟ شاید بله، شاید نه. منظورم این است که آنها به اندازهٔ کافی قوی نبودند که از حملهٔ اسرائیل به تأسیسات موشکی جلوگیری کنند.
اما قسمت دوم واقعاً بحث اطلاعاتی است. من فکر میکنم اینجا باید شرایط ایران و شرایط عصر خود را در نظر داشته باشیم. اکنون شما فرصتهای تکنولوژیکی کاملاً متفاوتی دارید و شواهد زیادی دارید که نشان میدهد سرویسهای اطلاعاتی غربی به داخل رژیم در ایران نفوذ کردهاند.
بنابراین، اگر به برخی از اقدامات اسرائیل در گذشته نگاه کنید، به نظر میرسد که هم ایران و هم برخی از شرکای ایران مانند حزبالله توسط اسرائیلیها به خطر افتادهاند. آنها اطلاعات داخلی دارند و اگر این کشورها تصمیم به اقدام داشته باشند، برای ایرانیها مشکلساز میشود.
زیرا شما یک تأسیسات هستهای زیرزمینی دارید. بله، اما آن یکی هنوز به زنجیرههای تأمین وابسته است، که زنجیرههایی هستند که در سراسر کشور پراکندهاند؛ فناوری خاصی که در تأسیسات خاصی تولید میشود. و اگر بتوانید همهٔ این زنجیرهها را بهدرستی شناسایی کنید، میتوانید برنامه را بهشدت مختل کنید. بنابراین، فکر میکنم این احتمال وجود دارد که اگر یک حملهٔ بزرگ وجود داشته باشد، میتواند آسیب قابلتوجهی به برنامه وارد کند.
و در نهایت، آقای هینز، فکر میکنید آنچه که ما از یک آرایش نظامی توسط آمریکا در منطقهٔ خاورمیانه میبینیم، بهمعنی برنامهریزی برای یک اقدام نظامی است یا یک موضعگیری پیش از انجام مذاکرات یا شروع یک روند دیپلماتیک؟
درک این موضوع از طرف آمریکایی دشوار است، زیرا به نظر میرسد که جنبش جمهوریخواهان از هم پاشیده شده است؛ بهطوریکه برخی افراد سعی میکنند به هر قیمتی از درگیریهای جدید در خاورمیانه جلوگیری کنند، و افراد دیگر خطمشی جنگطلبانهتری در قبال ایران دارند. بنابراین فهمیدن و دانستن آن بسیار دشوار است.
من میگویم اگر به سرعتِ رزمایشهای ایران یا اطلاعات تازه دربارهٔ تأسیسات جدید ایران نگاه کنید، معمولاً نشانهای از این است که آنها نگران هستند که تهدید حملهٔ نظامی جدی باشد.
البته از دیدگاه ایران، مهم است که به یاد داشته باشیم این دونالد ترامپ بود که قاسم سلیمانی را کشت. بنابراین از دیدگاه ایران، منطقی است که همه ترامپ را بسیار جدی بگیرند، زیرا او یکی از بالاترین مقامهای رژیم را کشت.
پس موضوع بقای رژیم در میان است و این بهتنهایی موجب میشود هر کاری که او [ترامپ] انجام میدهد – مثلاً استقرار نیرو و تهدید – یک مسئلهٔ قابل اعتنا تلقی شود.