لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ تهران ۰۰:۴۲

گفت‌وگو با دیپلمات آمریکایی؛ ایران و آمریکا از ۴۰ روز جنگ چه آموختند؟

تهران، ۱۲ فروردین
تهران، ۱۲ فروردین

جویی هود، سفیر باسابقهٔ آمریکا و دیپلماتی که سال‌ها در حوزهٔ خاورمیانه در دولت‌های مختلف ایالات متحده فعالیت کرده، می‌گوید تهران و واشینگتن هر دو از تازه‌ترین دور تنش در مناقشه‌ای که دهه‌ها ادامه داشته، درس‌های مهمی گرفته‌اند.

هود، که در دولت نخست دونالد ترامپ به‌عنوان معاون اصلی دستیار وزیر خارجه در امور خاور نزدیک فعالیت داشت و پیش‌تر نیز «معاون رئیس مأموریت در عراق و کویت» بود، در گفت‌وگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی تأکید می‌کند که ایران به این جمع‌بندی رسیده که آمریکا توانایی حذف رهبران ارشد را در هر زمان دارد؛ موضوعی که به‌گفتهٔ او بر تصمیم‌گیری‌های آیندهٔ تهران اثر خواهد گذاشت.

در مقابل، ایالات متحده نیز دریافته که ایران یا حتی بازیگران غیردولتی می‌توانند با ابزارهای ساده و کم‌هزینه مانند پهپاد، مین یا حتی صرف تهدید، بدون به‌کارگیری نیروهای دریایی متعارف، رفت‌وآمد در تنگهٔ هرمز را مختل کنند.

به‌گفتهٔ هود، اگر آن‌چه دربارهٔ مواضع مذاکره‌ای ایران گزارش شده درست باشد، فاصله میان دو طرف همچنان قابل‌توجه است و در نبود یک «زلزلهٔ سیاسی»، خطر بازگشت تنش‌ها همچنان بالا باقی می‌ماند، زیرا هر دو طرف هنوز معتقدند می‌توانند هزینه‌های قابل‌توجهی بر دیگری تحمیل کنند.

  • پیش از ورود به وضعیت کنونی، می‌خواهم از درس‌هایی شروع کنیم که آمریکا و ایران از این مرحلهٔ اخیر درگیری، که از سال ۱۹۷۹ ادامه دارد، گرفته‌اند. به نظر شما این درس‌ها چیست و چگونه باید بر راهبرد آمریکا در کوتاه‌مدت و بلندمدت تأثیر بگذارد؟
جویی هود
جویی هود

جویی هود: فکر می‌کنم درست است که بگوییم این فقط آخرین فصل از درگیری‌ای است که اکنون ۴۷ سال است ادامه یافته. این تاریخچه از گروگان‌گیری دیپلمات‌های ما توسط این رژیم در تهران برای ۴۴۴ روز در سال‌های ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ آغاز شد. بعد هم مراحل دیگری را پشت سر گذاشته، از جمله جنگ نفتکش‌ها در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ و همچنین حملات متعدد گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت ایران در عراق، سوریه و لبنان علیه نیروها و دیپلمات‌های آمریکایی.

در مورد درس‌ها، فکر می‌کنم تهران آموخته که ایالات متحده می‌تواند تقریباً هر رهبر را در هر زمانی که بخواهد حذف کند. بنابراین هر رهبر ایرانی که به قدرت برسد، باید این موضوع را در نظر بگیرد و در نتیجه در موضع‌گیری‌های مذاکره‌ای خود احتیاط کند، زیرا اگر از خطوط قرمز آمریکا عبور کند، ممکن است هدف بعدی باشد.

دوم این‌که، به نظر من آمریکا آموخته که ایران یا حتی دیگر بازیگران می‌توانند تنگهٔ هرمز را فقط با چند پهپاد یا مین ارزان، یا حتی صرفاً با تهدید استفاده از آن‌ها، کنترل کنند. دیگر نیازی به ناوگان بزرگ یا میدان‌های مین گسترده نیست. کافی است شرکت‌های بیمه به‌اندازهٔ کافی بترسند تا کشتی‌ها حرکت نکنند، چون بیمه بسیار گران می‌شود یا اصلاً در دسترس نخواهد بود، یا خود شرکت‌های کشتیرانی تصمیم می‌گیرند ریسک نکنند.

این موضوع حتی کاملاً در کنترل واشینگتن یا تهران هم نیست. هر دو می‌توانند بگویند «آتش‌بس موقت داریم، کشتی‌ها می‌توانند حرکت کنند»، اما اگر شرکت‌های بیمه و کشتیرانی موافق نباشند، کشتی‌ها حرکت نخواهند کرد. تا این‌جا هم تعداد زیادی کشتی برای عبور از تنگه در موقعیت قرار نگرفته‌اند.

  • با توجه به تجربهٔ شما در دولت‌های مختلف و شناخت جدید آمریکا از تصمیم‌گیری و میزان ریسک‌پذیری ایران، این موضوع چه تأثیری بر ذهنیت تصمیم‌گیرندگان ایرانی دارد؟

آن‌ها باید درک کنند، و مطمئنم درک می‌کنند، که اگر به راه‌حل مذاکره‌ای نرسیم، تشدید دوباره یا ازسرگیری درگیری مسلحانه ممکن است به این معنا باشد که شخصاً زنده نخواهند ماند.

این موضوع احتمالاً آن‌ها را تشویق می‌کند جدی‌تر باشند و شاید سریع‌تر حرکت کنند، چون تجربه نشان داده رسیدن به توافق با آن‌ها ماه‌ها و حتی سال‌ها طول می‌کشد. از ماجرای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ که الجزایری‌ها برای آزادی گروگان‌ها میانجی‌گری کردند گرفته تا توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ که سال‌ها مذاکره طول کشید.

فکر می‌کنم یکی از دلایلی که رئیس‌جمهور ترامپ به اقدام نظامی روی آورد همین بود، چون قانع نشده بود مذاکره‌کنندگان ایرانی جدی هستند و گفته بود آن‌ها فقط وقت‌کشی می‌کنند.

  • این‌که ایران یا حتی بازیگران غیردولتی می‌توانند با ابزارهای کم‌هزینه تنگهٔ هرمز را مختل کنند، چه تغییری در نگاه آمریکا به بازدارندگی و آسیب‌پذیری اقتصادی ایجاد می‌کند؟

برنامه‌ریزی‌های دیپلماتیک و نظامی تا امروز بر این اساس بود که وضعیت تنگه شبیه سال‌های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸، یعنی دوران جنگ نفتکش‌ها، خواهد بود؛ زمانی که ایران مین‌گذاری می‌کرد و با بخشی از نیروی دریایی خود کشتی‌ها را به زحمت و دردسر می‌انداخت.

وقتی آمریکا پرچم خود را بر کشتی‌ها گذاشت و ایران همچنان آن‌ها را هدف قرار داد، ارتش آمریکا وارد عمل شد و ظرف چند ساعت بخش عمده‌ای از نیروی دریایی ایران را نابود کرد. اما حتی این هم کاملاً بازدارنده نبود و تنها پس از سرنگونی اشتباهی یک هواپیمای مسافربری ایرانی بود که مذاکرات به آن مرحله از درگیری پایان داد.

به نظر من برنامه‌ریزان ما انتظار یک سناریوی کلاسیک نظامی را داشتند، نه رویکرد نامتقارن فعلی که شامل پهپاد، موشک، مین و حتی تهدیدهای لفظی است که برای منصرف کردن شرکت‌های بیمه و کشتیرانی کافی بوده است.

  • اگر چارچوب‌های گزارش‌شدهٔ مذاکرات دقیق باشد، مهم‌ترین فاصله‌ها میان دو طرف چیست و چقدر دشوار است بدون یک «زلزلهٔ سیاسی» این فاصله پر شود؟

آمریکا باید شیوهٔ تفکر و برنامه‌ریزی خود را برای باز نگه داشتن مسیر کشتیرانی در تنگهٔ هرمز تطبیق دهد؛ با فناوری‌های جدید، ائتلاف‌های تازه با کشورهای خلیج فارس و احتمالاً ادامهٔ درگیری، مگر این‌که رژیم در تهران نگاه و راهبرد خود را تغییر دهد.

هر دو طرف می‌خواهند قدرت مسلط در خاورمیانه باشند و هر دو نمی‌توانند همزمان به این هدف برسند.

بنابراین، اگر یک تحول سیاسی بزرگ در یکی از طرفین رخ ندهد، رسیدن به توافقی که اهداف راهبردی هر دو را تأمین کند، بسیار دشوار است. به همین دلیل، من چندان نسبت به دوام آتش‌بس موقت یا پایان جامع این درگیری ۴۷ ساله خوش‌بین نیستم.

برای این‌که رژیم ایران برتری آمریکا را بپذیرد، باید کل ایدئولوژی خود را که بر مقاومت در برابر آمریکا و غرب بنا شده تغییر دهد. ما دیده‌ایم این رویکرد چه پیامدهایی برای کشورهایی مانند لبنان، سوریه، عراق و یمن داشته است.

ایران هیچ متحد یا شریکی ندارد که همزمان باثبات و شکوفا باشد. در عوض، به شبه‌نظامیان [نیابتی] متکی است که هدف‌شان مقابله با توسعهٔ اقتصادی و ثباتی است که در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تحت چتر امنیتی آمریکا دیده می‌شود.

  • با توجه به صحبت‌ها دربارهٔ «رژیم جدید» در ایران، چقدر از توازن قدرت داخلی در تهران شناخت داریم و این موضوع چقدر اهمیت دارد؟

به‌طور کلی شناخت زیادی از نظام ایران داریم، اما این شناخت لزوماً به رئیس‌جمهور ترامپ منتقل نمی‌شود. تعداد کمی به او مشاوره می‌دهند و بسیاری از کارشناسان باتجربه کنار گذاشته شده‌اند. بنابراین بهترین تحلیل‌ها لزوماً به فردی که بیشترین اهمیت را دارد نمی‌رسد.

در مورد «رژیم جدید»، از نظر فنی درست است چون آمریکا و اسرائیل بخش زیادی از رهبری ارشد قبلی را حذف کرده‌اند، بنابراین افراد تغییر کرده‌اند. اما آیا ایدئولوژی یا اهداف تغییر کرده؟ هیچ نشانه‌ای از این نمی‌بینم. اهداف همچنان مقاومت در برابر آمریکا و غرب و صدور انقلاب است؛ اهدافی که به یک منطقهٔ صلح‌آمیز منجر نمی‌شود.

  • ابهام دربارهٔ دامنهٔ آتش‌بس چه خطراتی دارد؟

این ابهام مهم است، چون به هر بازیگری که بخواهد توافق را برهم بزند، امکان می‌دهد بگوید «طرف مقابل نقض کرده، پس من هم ادامه می‌دهم».

ممکن است ایران یا برخی بازیگران درون آن چنین کنند. همچنین مشخص نیست که آیا همهٔ اجزای سیستم، مثلاً سپاه پاسداران، کاملاً از رهبری جدید تبعیت می‌کنند یا نه. پس از اعلام آتش‌بس هم حملاتی به کشورهای خلیج فارس دیده‌ایم و اسرائیل هم گفته لبنان اصلاً بخشی از آتش‌بس نیست.

  • چه عواملی می‌تواند به تشدید دوبارهٔ تنش‌ها منجر شود و چه نشانه‌هایی باید زیر نظر گرفته شود؟

تعداد و شدت حملات ایران به کشورهای خلیج فارس شاخص مهمی خواهد بود. اگر این حملات متوقف نشود، عملاً آتش‌بسی وجود ندارد. همچنین باید دید آیا ایران از تهدید کشتیرانی در تنگهٔ هرمز خودداری می‌کند یا نه، و اگر کشتی‌ها همچنان حرکت نکنند، واکنش آمریکا چه خواهد بود.

در داخل ایران هم باید تحولات را زیر نظر داشت. اگر اختلافات داخلی بالا بگیرد، ممکن است بازیگران مستقلی دست به حمله بزنند.

این‌که آمریکا این اقدامات را چگونه تفسیر کند، یکی از دشوارترین پرسش‌ها خواهد بود.

این مطلب بخشی از:
XS
SM
MD
LG