لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ تهران ۰۰:۱۴

عظیم ابراهیم: نتیجهٔ جنگ ایران را طرفی تعیین می‌کند که «تاب‌آوری بیشتری دارد»

محاصره دریایی آمریکا به‌طور خاص کشتی‌هایی را هدف قرار می‌دهد که به بنادر ایران وارد یا از آن خارج می‌شوند
محاصره دریایی آمریکا به‌طور خاص کشتی‌هایی را هدف قرار می‌دهد که به بنادر ایران وارد یا از آن خارج می‌شوند

دو روز پس از آغاز محاصرهٔ دریایی آمریکا، تحولات پیرامون تنگهٔ هرمز به‌سرعت در حال تغییر است.

در حالی که فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، ابتدا اعلام کرده بود هیچ کشتی‌ای از محاصرهٔ بنادر ایران عبور نکرده و شش کشتی بازگشته‌اند، گزارش‌های بعدی نشان داد که حدود ۲۰ کشتی تجاری در ۲۴ ساعت گذشته از این تنگه عبور کرده‌اند.

این محاصره به‌طور خاص کشتی‌هایی را هدف قرار می‌دهد که به بنادر ایران وارد یا از آن خارج می‌شوند، اما کشتی‌هایی که به مقصد یا از مبدأ بنادر غیرایرانی در حرکت‌اند، همچنان اجازهٔ عبور از تنگهٔ هرمز را دارند.

عظیم ابراهیم، تحلیلگر باسابقهٔ خاورمیانه و مدیر ابتکارات ویژه در مؤسسهٔ «نیولاینز برای راهبرد و سیاست» در واشینگتن، در گفت‌وگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی که ۲۵ فروردین انجام شده، می‌گوید تنگهٔ هرمز بیش از پیش از یک گلوگاه نفتی صرف فراتر رفته و به فضایی تبدیل شده که فشار اقتصادی، خطر نظامی و جاه‌طلبی ژئوپولیتیک در آن به هم می‌رسند و این وضعیت پیامدهای مهمی برای تحولات آینده دارد.

رادیو اروپای آزاد: اکنون که دو روز از محاصره گذشته، هدف اصلی آن را چه می‌دانید؟ فشار است یا اهرم؟

ابراهیم عظیم: گفتنش دشوار است، چون اهداف آمریکا در حال تغییر بوده است. حدود ۸۸ درصد نفتی که از تنگهٔ هرمز عبور می‌کند، غیرایرانی است. این یعنی کشورهای خلیج فارس و مصرف‌کنندگان بزرگی مانند چین، که حدود یک‌سوم نفت خود را از این مسیر تأمین می‌کند، به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

ما پیش‌تر نشانه‌هایی از واکنش پکن دیده‌ایم که تأکید کرده است مداخلٔ خارجی نباید هیچ نقشی در ترتیبات انرژی‌ چین داشته باشد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که برخی کشتی‌ها، به‌ویژه کشتی‌های چینی، اساساً محاصره را دور می‌زنند.

اگر کشتی‌ها بتوانند عبور کنند، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا اساساً می‌توان این وضعیت را به‌معنای واقعی «محاصره» دانست یا نه.

عظیم ابراهیم
عظیم ابراهیم

اما آمریکا به‌دنبال ایجاد اهرم فشار است. این اهرم چه زمانی می‌تواند به امتیازهای واقعی منجر شود؟

این یکی از چالش‌های اصلی است. تکلیف این درگیری را کسی تعیین می‌کند که بیشترین تاب‌آوری را داشته باشد، نه کسی که بیشترین خسارت را وارد کند. آمریکا بی‌تردید از قدرت نظامی برتری برخوردار است، اما ایران نشان داده که توانایی تحمل فشار در بلندمدت را دارد.

در طول جنگ ایران و عراق، ایران با وجود تلفات سنگین، از جمله حملات شیمیایی، تسلیم نشد. برای تهران این مسئله جنبه‌ای حیاتی دارد؛ عقب‌نشینی می‌تواند به معنای پایان نظام باشد.

رهبران حکومت ایران همچنین جنگ‌های آمریکا مانند جنگ ویتنام و افغانستان را مطالعه کرده‌اند. در هر دو مورد، آمریکا در میدان نبرد موفقیت‌هایی به دست آورد، اما در نهایت عقب‌نشینی کرد. تهران معتقد است که واشینگتن صبر لازم برای یک رویارویی طولانی را ندارد.

بنابراین ایران احتمالاً منتظر خواهد ماند. ساختار این نظام طی دهه‌ها به‌گونه‌ای شکل گرفته که دقیقاً چنین فشاری را تاب بیاورد.

اگر ایران به مقاومت ادامه دهد، گام بعدی واشینگتن چه خواهد بود؛ افزایش فشار یا تغییر راهبرد؟

اگر بخواهم حدس بزنم، این محاصره ممکن است به‌سادگی فروکش کند. کشتی‌ها، به‌ویژه آن‌هایی که از سوی قدرت‌های بزرگ حمایت می‌شوند، به عبور ادامه خواهند داد. در نهایت، آمریکا ممکن است نوعی پیروزی اعلام و عقب‌نشینی کند.

اما پیامدهای بلندمدت می‌تواند قابل‌توجه باشد. ایران عملاً از تنگهٔ هرمز به‌عنوان یک اهرم استفاده کرده است؛ مسیری حیاتی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. این وضعیت می‌تواند به تهران امکان دهد دسترسی به این مسیر را به منبع درآمد تبدیل کند، مثلاً از کشتی‌ها برای عبور امن هزینه دریافت کند.

در عین حال، شاهد تغییراتی در اجرای تحریم‌ها هستیم. برخی نفت‌های پیش‌تر تحریم‌شده، از جمله نفت ایران و روسیه، برای تثبیت عرضه دوباره وارد بازار می‌شوند.

شاید نگران‌کننده‌ترین نکته، درسی باشد که ایران ممکن است از این وضعیت بگیرد. با کنار رفتن علی خامنه‌ای و از میان رفتن فتوای مذهبی او دربارهٔ سلاح هسته‌ای، تهران ممکن است به این نتیجه برسد که تنها یک بازدارندگی هسته‌ای می‌تواند از درگیری‌های آینده جلوگیری کند. چنین نتیجه‌ای با اهداف تقریباً همهٔ بازیگران بین‌المللی در تضاد خواهد بود.

اگر واکنشی رخ دهد، تا چه حد می‌توان آن را مهار کرد؟ آیا به نقطه‌ای نزدیک شده‌ایم که درگیری فراتر از تنگهٔ هرمز گسترش یابد و کشورهای بیشتری را درگیر کند؟

ایران پیش‌تر اشاره کرده که ممکن است تأسیسات آب‌شیرین‌کن در سراسر خلیج فارس را هدف قرار دهد. در منطقه‌ای که با کمبود شدید آب مواجه است، چنین اقدامی فاجعه‌بار خواهد بود.

در عین حال، پایگاه‌های نظامی آمریکا، که به‌دلیل برتری هوایی همواره امن تلقی می‌شدند، اکنون بیش از پیش در برابر حملات پهپادی و موشکی آسیب‌پذیر شده‌اند. ماهیت میدان نبرد تغییر کرده است.

همچنین پای بازیگران خارجی در میان است. حمایت اطلاعاتی روسیه و حمایت تسلیحاتی چین، موازنه را پیچیده‌تر می‌کند. ایران همچنان اهرم‌های نامتقارن قابل‌توجهی در اختیار دارد.

متحدان آمریکا در این میان چه موضعی دارند؟

چالش این‌جاست که کشورهایی که بیشترین آسیب را از اختلال در تنگهٔ هرمز می‌بینند، ممکن است ایران را مقصر ندانند، بلکه واشینگتن را مسئول بدانند.

آمریکا بزرگ‌ترین تولیدکنندهٔ نفت جهان است و کمتر در معرض شوک‌های عرضه قرار دارد. اما کشورهایی که به انرژی خلیج فارس وابسته‌اند، ممکن است با پیامدهای شدیدی روبه‌رو شوند. بسیاری از آن‌ها هم‌اکنون در حال بررسی کانال‌های دیپلماتیک مستقل با تهران هستند.

نشانه‌هایی از شکاف در نظمی که آمریکا در شکل‌گیری آن نقش داشته، دیده می‌شود. برخی دولت‌ها آشکارا به دور زدن واشینگتن در مذاکرات فکر می‌کنند. این تغییر مهمی است.

آیا چین و روسیه از این وضعیت سود می‌برند؟

بله. آن‌ها می‌بینند که آمریکا درگیر یک مناقشهٔ پرهزینه و پیچیدهٔ دیگر در خاورمیانه می‌شود. در همین حال، واشینگتن منابع عظیمی را مصرف کرده و مهمات کلیدی‌اش کاهش می‌یابد.

این وضعیت همچنین محدودیت‌های پایگاه صنعتی دفاعی آمریکا و اروپا را آشکار می‌کند. حفظ یک درگیری بلندمدت و پرشدت دشوار است.

برای چین به‌ویژه فرصت‌های راهبردی وجود دارد. به‌طور فرضی، حتی یک محاصرهٔ تایوان می‌تواند فشار جهانی را به‌شدت تغییر دهد، به‌ویژه با توجه به نقش محوری تایوان در تولید نیمه‌رساناها.

در نهایت، یک نتیجهٔ مطلوب چه می‌تواند باشد؟

در حالت ایده‌آل، توافقی حاصل می‌شود که در آن ایران متعهد به کنار گذاشتن برنامهٔ تسلیحات هسته‌ای شود، بازرسی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بپذیرد و برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای اقدام کند. در مقابل، از کاهش تحریم‌ها و بازگشت نسبی به اقتصاد جهانی بهره‌مند شود.

اما به نظر من چنین نتیجه‌ای روزبه‌روز بعیدتر می‌شود. از دید تهران، حتی پایبندی به توافق نیز ممکن است تضمین امنیتی پایدار ایجاد نکند. رهبران ایران ممکن است به این جمع‌بندی برسند که توافق‌ها می‌توانند در طول زمان تضعیف یا لغو شوند و بنابراین رویارویی با آمریکا و متحدانش عملاً اجتناب‌ناپذیر است.

بر این اساس، ممکن است نتیجه بگیرند که راهبرد منطقی بلندمدت این است که اکنون فشار را تحمل کنند و در آینده با توان بازدارندگی بیشتر ظاهر شوند، نه این‌که به توافقی تکیه کنند که شاید پایدار نماند. این همان چالشی است که آمریکا در ادامهٔ مسیر با آن روبه‌رو خواهد بود.

این مصاحبه برای اختصار و وضوح ویرایش شده است.
این مطلب بخشی از:
XS
SM
MD
LG