جنگ آمریکا با ایران و تنشهای بعدی آن در خاورمیانه بر دیدار حساس و تعیینکنندهٔ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با شی جینپینگ، رهبر چین، که اواخر این هفته در پکن برگزار میشود، سایه انداخته است. انتظار میرود موضوع ایران به یکی از چالشبرانگیزترین سرفصلهای دستور کار این نشست بدل شود.
طبق برنامه، دونالد ترامپ روز ۲۳ اردیبهشت وارد پکن خواهد شد و در روزهای ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت با شی جینپینگ دیدار خواهد کرد. این سفر پیشتر در سال جاری بهدلیل جنگ ایران به تعویق افتاده بود. مقامات ارشد ایالات متحده میگویند ترامپ قصد دارد مستقیماً همتای چینی خود را در خصوص پیوندهای اقتصادی و فناورانهٔ پکن با تهران، از جمله خرید نفت و ادعای انتقال کالاهای دارای کاربرد دوگانه، تحت فشار بگذارد.
کن موریاسو، پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ هادسون، در گفتوگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی میگوید پکن ممکن است برای کاهش تنشها دست به مانورهای تاکتیکی بزند، اما در برابر هر اقدامی که بقای حکومت جمهوری اسلامی ایران را تهدید کند، ایستادگی خواهد کرد؛ چرا که از دید او، ایران نقشی کلیدی و محوری در استراتژی بلندمدت چین در منطقه اوراسیا ایفا میکند.
رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی: با توجه به اینکه انتظار میرود رئیسجمهور ترامپ دربارهٔ ایران بر شی جینپینگ فشار وارد کند و واشینگتن نیز تحریمهای تازهای علیه شبکههای نفتی ایران مرتبط با چین اعمال کرده، این مقطع در دیپلماسی آمریکا و چین دربارهٔ تهران تا چه اندازه مهم است؟
کن موریاسو: مطمئنم رئیسجمهور ترامپ از شی جینپینگ برای حل مسئلهٔ ایران کمک خواهد خواست و مطمئنم چین نیز همانند ترامپ بسیار مایل است این جنگ پایان یابد. اما همچنین بسیار مطمئنم که شی جینپینگ خواهان تغییر حکومت در تهران نیست.
بنابراین، هرچند ممکن است او با تشویق تهران به دستیابی به نوعی مصالحه موافقت کند، اما بسیار بعید است در برابر فشار ترامپ برای مجازات ایران بهگونهای که بتواند به تغییر حکومت بینجامد، کوتاه بیاید.
وقتی به روابط امروز چین و ایران نگاه میکنید، پکن واقعاً تا چه حد بر تهران نفوذ دارد؟
این رابطه همچنان ادامه دارد، اما باید آن را در چارچوب راهبرد بلندمدت چین و اهمیت ایران در آن درک کنیم.
اگر در تهران تغییر حکومت رخ دهد و کشور به سمت آمریکا و غرب متمایل شود و از چین فاصله بگیرد، این تحول مستقیماً با راهبرد بلندمدت قارهای چین در تضاد خواهد بود.
چین در ۱۵ سال گذشته تلاش زیادی کرده تا وابستگی خود را به مسیرهای تجاری دریایی، بهویژه برای انرژی، کاهش دهد، زیرا نفتکشها باید از گلوگاههایی مانند تنگهٔ هرمز و تنگهٔ مالاکا عبور کنند.
به همین دلیل چین به سمت خطوط لولهٔ زمینی حرکت کرده و در این راهبرد قارهای، ایران نقش لنگر یا محور جنوبی را ایفا میکند.
اگر ایران به کشوری متمایل به غرب تبدیل شود، اتصال زمینی چین به خاورمیانه و اروپا مختل خواهد شد. همچنین مسیرهای انرژی و کریدورهای نظامی مرتبط با ابتکار «کمربند و جاده» پیچیدهتر میشود و ایدهٔ ایجاد یک فضای پیوستهٔ درونقارهای اوراسیا که از قدرت نظامی آمریکا مصون باشد، تضعیف خواهد شد؛ ایدهای که چین طی ۱۵ سال گذشته در پی تحقق آن بوده است.
با توجه به این روابط اقتصادی عمیق، بهویژه در زمینهٔ صادرات انرژی و خرید نفت، آیا این روابط به نفوذ سیاسی معناداری برای پکن تبدیل میشود؟
این روابط بیشتر به ایران اهرم فشار میدهد تا به چین. اگر ایران راهبرد بلندمدت چین را درک کند، آنگاه تهران دارای اهرم فشار خواهد بود. آمریکا نیز باید سیاست چین را درک کند و بداند که چین هرگز از سیاستهایی که ممکن است به تغییر حکومت منجر شود، حمایت نخواهد کرد.
این مسئله به تایوان هم مربوط است. تا زمانی که آمریکا کنترل گلوگاههای واردات انرژی چین از طریق تنگهٔ مالاکا یا تنگهٔ هرمز را در دست دارد، چین واقعبینانه نمیتواند تایوان را با زور تصرف کند.
حتی اگر چین بتواند از نظر نظامی به تایوان حمله کند، آمریکا میتواند با مسدود کردن این مسیرها اقتصاد چین را فلج کند.
بنابراین، چین ابتدا تلاش میکند یک کریدور قارهای ایجاد کند که آن را در برابر اقدامات تلافیجویانهٔ آمریکا محافظت کند. وقتی این پناهگاه یا دژ اوراسیایی کامل شود، پکن در قبال تایوان گزینههای بیشتری خواهد داشت.
نمیگویم اگر این کریدور تکمیل شود چین حتماً به تایوان حمله خواهد کرد، اما بدون تردید، انعطاف راهبردی بیشتری به پکن خواهد داد.
اگر رئیسجمهور ترامپ از شی بخواهد از این اهرم نفوذ بر ایران استفاده کند، انتظار دارید پکن چه واکنشی نشان دهد؟
چین همزمان دو هدف بلندمدت را دنبال میکند. میخواهد از مسیرهای تجاری دریایی فاصله بگیرد و همچنین وابستگی خود به نفت را کاهش دهد.
به همین دلیل چین به شدت در حال تشویق گذار از خودروهای بنزینی به خودروهای برقی است؛ خودروهایی که برق آنها از انرژی هستهای یا زغالسنگ تأمین میشود. بخش زیادی از این زغالسنگ از منابع داخلی یا مغولستان تأمین میشود که از مداخلهٔ نظامی آمریکا مصون هستند.
با این حال، چین هنوز به آن نقطه نرسیده و همچنان به نفت نیاز دارد. به همین دلیل این جنگ و افزایش قیمت نفت اکنون به چین آسیب میزند.
اما در بلندمدت، چین میخواهد هم وابستگی به حملونقل دریایی و هم وابستگی به خودِ نفت را کاهش دهد.
بنابراین، پکن در آیندهٔ قابل پیشبینی به ثبات نیاز دارد، اما هیچ علاقهای ندارد به ترامپ کمک کند کنترل تنگهٔ هرمز را به دست بگیرد یا از تغییر حکومت در تهران حمایت کند. این مسئله با منافع راهبردی بلندمدت چین سازگار نیست.
شما به خطوط قرمز چین دربارهٔ ایران، بهویژه در موضوع تغییر حکومت، اشاره کردید. در چه نقطهای ممکن است بحران آنقدر جدی شود که پکن تصمیم بگیرد قاطعانهتر، چه دیپلماتیک و چه راهبردی، وارد عمل شود؟
گفته میشود چین ذخایر راهبردی نفت دارد که میتواند حدود چهار ماه دوام بیاورد. هرچه این بازهٔ زمانی کوتاهتر شود، فشار بر پکن برای یافتن مسیرهای جایگزین یا همکاری با واشینگتن و تهران برای باز نگهداشتن تنگهٔ هرمز بیشتر خواهد شد.
اما فکر میکنم هنوز تا رسیدن چین به آن نقطه زمان باقی مانده است.